فرشته های کوچولو وناز
روز مادر به همه مادران خوب مبارک... چهارسال از دیدن تنها پسرش محروم بود،یعنی میخواستند با اون معامله کنند ،پیغام که بچه ات را فراموش کن ما هم مهریه را فراموش میکنیم،پیغام تبدیل شد به تهدید ،تبدیل شد به پنهان کردن بچه ودیدارهای که باید ماهیانه انجام میشد ولی چهار سال طول کشید تا یکبار اتفاق افتاد ،بعد هم که قانون اجازه داد پدری هزار کیلومتر رانندگی کنه تا پسرش را شش ساعت ببینه ،برای مادربچه سخت بود ،عطای داشتن بچه را بخشید،پسرش را یک روز به یک واسطه داد تا به پدرش تحویل بده ودیگه اسمی از اون نیاورد،بچه بیتابی میکرد،مادر میخواست ،مدارس ومراکز اموزشی هم که مشکل رفتاری دارند مربیان و بچه های طلاق را غیرنرمال میدیدند واین پدر را زجر میداد؛ همه ماجرا این نبود وچیزهای دیگه هم بود ،پدر یک کار رسمی دولتی که حداکثر دوسال به تمام شدنش بود را با استعفا تمام کردماندن تو این شرایط به سه دلیل خیلی خصوصی امکان پذیر نبود ولی دو سال صبر کردند تا مادر بچه شاید بخواهد بیاید ملاقات،با پپیغام هم نیامد،هر چه مسیر برای ملافاتش را اسان میکردند بی توجه تر میشد، ،بعد از دوسال مهاجرت کردند و یکسال گذشت ، بهشت زیرپای مادران است ولی کی میخواد بره بهشت با بودن مادرهای امروزی (و نه مادرهای قدیمی )که تمام چیزی که از زندگی یاد گرفتند دیدن فارسی وان، تفریح خودشون، پوست صاف داشتن ،دماغ سربالا داشتن ،به مد بودن ، و ....پسر سالها از داشتن پدر محروم بود و حالا از داشتن مادر محروم شد،حالا هم باید سالها فقط نظاره گر این باشه که مادر هم موجودیه که وجود داره ولی مجازی وقراره بهشت هم زیر پاش قرار بدن ...حتی امدن به اینجا را هم برایش به اسانی اب خوردن کردند ولی دریغ از مهر مادری والبته همه اینها بخاطر سفارش مادرم بود که میگفت مادرش را مجروم نکن از ملاقات و با این کارت با خدا معامله میکنی ...اگر قرارباشه بهشت زیر پای هم چون مادرانی باشه خدایا ما را همنشین دیو و ددهای جهنمیان کن که اصلا حوصله این بهشتت را ندارم... پ ن . ...شما مردها هرگز نمیتونید احساسات یک مادر رو درک کنید! هرگز!!! ...... این نظر خصوصی دوست خیلی خوبیه که بی شک خوبه و لی مثل همه مردها را تحت هر شرایطی دیو دوسر میبینه و شاید از سردلسوزی نگران ندیدنش بچه توسط مادرش بود،خوشجالم که نظرت فکرم را مشغول کرد این تعطیلات سوئد هم چیزی دست کم ازتعطیلات کمرشکن خودمون نداره،اینا هم به هر بهانه ای دو روز تعطیلی را به یک هفته میکشوند وهمه جاتعطیل میکنند،کریسمس که تقریبا اول دی ماه است دوهفته تعطیله ،عید پسک هم با عیدایرانی تقریبا نزدیک به همه دوهفته تعطیله،والبوری که یک چیزی شبیه چهارشنبه سوری ماست هم با روز کارگر قاطی شده واردیبهشت ماهه یک هفته و شاید بیشتره،خرداد هم روزملی سوئده وتعطیلات وسط تابستان هم شروع میشه و احتمالا یک هفته وشاید هم بیشتر،بعدهم که دیگه تابستانه وتیر ومرداد ماه کلا همه جا تعطیله ولی از هر کی میپرسی میگه فقط یک ماه ولی..دوماه همه میرند وهیشکی پیداش نیست تو سوئد بجز توریستها...وقتی هم شهریور همه برمیگردند تا گرم بشوند پاییز از راه میرسه و هالوین وتعطیل بعد هم یک ماه کارمی کنند دوباره دی ماه وکریسمس وروز از نو روزی از نو....فرقی که هست اینا از تعطیلات استفاده میکنند ویاکنار دریا لخت شدند وشنا میکند یا رفتند تایلندو اونجا روی شنها وچیزهای دیگه افتاب میگیرند ....این از تعطیلات ولی مراسم مذهبی،اون چیزی که خیلی ها تو ایران از اون به تنگ اومدن و از بس تلویزیون باز کردند ودیدند و...اینجا که به بهشت بی خدایان معروفه تقریبا 80 درصد تعطیلاتش مذهبی و مربوط به مسیحیت است،هر چند اینا هم مثل ما که شمال را برای عزاداری انتحاب میکنیم شنهای داغ را برای مناسب مدهبی انتحاب میکنند ولی ...کریسمس که کلا مربوط به مسیح میباشد،یک جشن لوسیا هم دارند که اونم بعدش هم از اینکه سپاهان داره همه تیمهای ایرانی واسیایی را میبره ومیره برای قهرمانی تو ایران واسیا خیلی خوشحالم چون بهرحال من خیلی نوستالزی تو اصفهان داشتم و بعدا هم خواهم داشت ویک جورهای شهر دوم منه، دوستای که از دوست گذشتن وخیلی بیشترند و بیشتر هم خواهند شد ،ولی میدونید اگرسپاهان تیم صبح که سهیل را بردم مهد نیم ساعت بعد معلمش زنگ زد که بیا حرفای دوستان واشنایان و مصلحان از اینجا شروع شد ؛اینکه اینجا اصلا جای خوبی نیست و چرا اومدیم اینجا واز این حرفا اگر ایران بودی فرتی چهارتادکتر میبردیش واورژانس اگر اینکار را میکرد میزاشتیمش روی سر بیمارستان و غیره ...کلا
مربوط به همین چیزهاست ویک دختری را با شمعهای روشن روی سرش میارندو...،عید پسک هم که مسیح را که به صلیب کشدند میگویند دوباره زنده شده و یکی از مراسمی که تو اینروزها دارند که مربوط به روز جادوگرهاست وبچه ها لباس مبدل میپوشند ومیرند در خانه ها قاشق زنی و گودیس و شکلات میگیرند تازه سبزه و تخم مرغ را هم مثل عیدخودمون رنگ میکنند فقط میمونه تعطیلات تابستانی و روز ملی سوئد که مذهبی نیست...درواقع فرق ما با اینوریها تو این زمینه اینه که اینا صداشون در نمیارند و حاشو مییبرند واهسته وپیوسته روی تو تاثیر میگدارندولی ما هر چی داریم از رسم ورسوم گرفته تا مناسب دیگه را ،بعضی ها با زیاده روی نمایش دادنی تو تلویزیون شورش را درمیارن وروی اعصاب مردم میرند و بعضی ها از این مورد سواستفاده میکنند واونو تخریب میکنند چون میدونند مردم امادگی پذیرش بعضی چیزها را دارند،بعضی وفتها ادم فکر میکنه این دوگروه دستشون یک کاسه است برای از بین بردن هر چیزی که بعنوان فرهنگ بجا مانده تو ایران...در واقع همه جای دنیا اینهمه تعطیلی هست ولی چرا یک عده ای اینهمه تو گوش ما میخونند که تو ایران تعطیلی زیاده و همه چی فلج شده خدا عالمه ،
فوتبال هراستانی بجز اصفهان بودمثلا کردستان یا اذربایجان یا خوزستان الان خیلی از
ادمهای فرصت طلب وکم عقل ان استان و یا فرصت طلب که دنبال منافع خودشونومیخواهند یک جای تاسیس کنند که اونا هم رییس جمهوری نخست وزیری چیزی باشند صدای وامصیبتاشون بلند شده بود که ما فراموش شدیم و ما سالهاست که حق ما را میخورند و...و خیلی چیزهای دیگه که یا نادان ترین ادمها یا خائن ترین ادمها میزنند،ولی این چیزی از بی لیاقتی مسئولان تی وی کم نمیکنه که همه چی را دردو تیم ابی وقرمز میبینند،خلاصه اینکه خوش باشید با انچه دارید که ما همیشه مرغ همسایه را غاز میبینیم....
سهیل شکم درد داره وبه همون پا سه روز افتاد خانه؛شب اول حالش خیلی بد بود و تب داشت...رفتیم بیمارستان ودر واقع قسمت اورژانس بیمارستان تو راه دو بار بالا اورد؛ساعت یازده رسیدیم و6 نفر جلوی ما بود گفتم خوبه سریع کارمون راه میافته؛ ساعت 4 صبح هنوز دونفر دیگه جلوی ما بود از نفر قبلی پرسیدم کی اومدی گفت ساعت 9 شب و دوتا بچه اون خوابشون برده بود روی صندیها،بلند
شدیم وگفتم بریم ؛رفتار پزشکی اینجا برای ما خیلی عجیبه،نه قرصی میدن نه امپولی نه...
فقط میگن اب بخور واستراحت کن ولی مگه میشه،حداکثر تجویز اینا یک قرص الاودون ه که اونم یک چیزی تو مایه مسکنهای خودمونه ولی بدون کدیین ولی عرق ادم راحسابی درمیاره،اون شب چند تا مورد بد اوردند مثل یک بچه که پاش شکسته
بود و سریع بردندش داخل بدون نوبت ویکی که از بس سرفه میکرد داشت بیهوش میشد،در واقع به کسی میرسن که در حال مردن باشه واگر کسی روی پای خودش بیاد قسمت اورژانس باید باپای خودش هم خداحافظی کنه وبره،مثل ما... بالاخره بعد از دوروز تونستم یک دکترایرانی پیدا کنم و فسقل را ببرم پیش اون ،اخه هرچند از پس خیلی کارها برمیام و میتونم کمی صحبت کنم ولی گفتن یک سری سوال که بیشترش پزشکیه را متوجه نمیشم دکتر پرسید چی شده
،گفتم چند روز پیش کیک درست کردم البته مثل کیک یزدی کوچیک و انقدر ذوق کرد بچه نشست و20 تا بیشتر از کیک
را خورد و ما 5 نفر هم نصف کمترش را،بعدش نشست گودیس و پاستیل رو نفله کرد وصبح هم
... یک شربت گرفت والان هنوز حالش خوب نیست ولی داره خوب میشه..
خیلی از ایرانیها اینجا ناله میکنند،البته تو جمع خودشون ها نه وقتی میان ایران که
اونجا بعیده این حرفا را بزنند،ولی یک چیز عمده که تو کل ادمهای ناراضی از اینجا وادمهای که اینجا را دوست دارند ونمیخواهند برگردند فرق داره ،طرز نگاه وهدفی بوده که موقع امدن به اینجا داشتند،کسانی که تو ایران زندگی دارند ومشکلی در زندگی ندارند، شغل دارندو کار میکنند و ...داشتن خانه وماشین وزن وبچه هم امتیازهای که اضافه میشه و اگر نداشتی هم مهم نیست نه که مهم نباشه ولی منظورم حداقل داشتنه و اگر داشته باشی و بیای اینجا بودنت را سخت میکنه،اگر بدون اینکه مشکلی حادی تو زندگی داشته باشی و برای این به خارج بیای که یا به ازادی برسی
...یا به زندگی پرزرق وبرق خارج...یا برای هم نشینی با خانمها و اقایان خوش تیپ تو کلوبها
...در واقع واردیک گردابی میشوند که هیچ راه خروجی برای انها نیست،
چون هیچکدوم از اینها را که بدست نمیاورند هیچ همون زندگی راحت وبدون دردسر را هم از دست میدهند وبقیه عمر خودشون راباید در حسرت ایران باشند،اینجا کار کردن سخت وپول در اوردن سخت تر وخرج کردنش به راحتی اب خوردنه استراحت وتفریح وگردش ومسافرت پشت سر هم هیچ خبری نیست البته برای ادمهای که زیر 10 سال تو این کشور هستند،...ولی برای اون دسته از ادمهای که دنبال یک جامعه ارام میگردند واز کار نمیترسند و دنبال ازادی ومشروب وبیبند وباری صرف نیستند واز اروپا یک تصور درست دارند شرایط فرق داره،اگر مثل ادم کار کنی و دنبال کلک و خلاف نباشی
و یک زندگی ارام وبی جنجال بخواهی اینجا بهترین نقطه دنیاست چون همیشه همه چیز ارامه وهیچ استرسی نداری و نمیبینی،متاسفانه نه اینکه پلیس کم هست و ما از جای میای که کنترل شدیم همیشه وسعی کردیم از زیر کنترل شدن در بریم حتی اگر اون کنترل چراغ قرمز باشه
،به این جا که میرسیم خیلی چیزها را رعایت نمیکنیم تا زرنگی کنیم واول کارمون پیش میره وپیش میره وخوشیم و میخوریم ومیبریم تا یدفعه میبینیم گوشمون تو دست قانونه و.
..بعد دیگه شما را همان قدر که قبلا تحویل میگرفتند حالا هر چند جزیی دیگه تحویل نمیگرند وبه قول بعضی ها گیر افتاد ها دست قانون ،قاضی هاشون به همان نسبت قاضی ها خودمون خر میشن ...البته خلاف را یکراست سراغ مواد ودزدی نرید ها ،خیلی ها میخوان سر بیمه کلاه بزارند وپول ببرند ولی گیر میافتند،خیلی ها به طرق مختلف از زیر مالیات در میرن و خیلی ها معامله سیاه میکنند یا کارگر میارن وپول سیاه میدن وخلاصه ....اخرش گیری ،ولی خودشون خیلی تو این کار واردند ومیکنند وکسی نمیفهمه یا خودشون را میزنند به اون راه و وقتی یک تازه کار اینکاره میشه گوشش را میکشند؛نمیدونم چرا اینقدر پرحرف شدم
ایران بودم خیلی خلاصه بود حرفام ولی اینجا در ورم باز شده...
| Design By : Pichak |





