فرشته های کوچولو وناز

 همیشه ادمهای که تو سرما کلاه سرشون بود ویا دستکش میپوشیدن مسخره میکردم که مگه دست چی داره که دستکش میپوشید حالا سر یک سینوزیتی داره ولی دست چی کلیه اش درد میگیره یا قلبش مریض میشه ،شال که دیگه هیچی یدونه داشتم فقط بخاطر صاحبش میپوشیدم ،اما حالا طوری میرم میرم از خونه بیرون که اگر تو اینه خودم را ببینم نمیشناسم ،کلاه میپوشم ومیرم بیرون ،تا دوهفته پیش هوا خیلی خوب بود و میگفتم این چی بود هی میگفتم سرمای اینجا خطریه خیلی هم باحاله ولی روی خودش را نشون داد،از زیر کلاه هم سر ادم یخ میکنه و گوشت اگر کمی بیرون باشه مثل تیغ اونو میبره،تازه اینجا با 15 و 20 درجه زیر صفر اینجوریه شمال 45 درجه زیر صفر،میگن اونجا مزهای ادم هم یخ میکنه وسفیدک میزنه مثل درختهای که یخ میکنند،اینا میگن زندگی اونجا سخته وقابل تحمل نیست و ما اگر بریم اونجا باید رسما غزل خداحافظی را بخونیم ،تا وقتی هوا ابری خیلی باحاله ولی همینکه این خورشید لعنتی پیدا میشه ادم کباب میشه،فکر نکنم زیاد فایده داشته باشه وباید دستکش را هم در بیارم ،خدا را چه دیدی شاید دست ادم هم کلیه داشته باشه ما که از همه چی باخبر نیستیم بعضی چیزها بعدا یافت میشه،شاید اینم یکی از اونا باشه،این سرما باب سهیله که تا لحظه اخر جیشش را نگه میداره و یدفعه داد میزنه بابا بجم یک جای پیدا کن و کجا بهتر از سرزمین سرسبز اینجا....خدایش راست میگه همه چی یدفعه به اوج خودش میرسه.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

قبل از امدن دائم اینجا چند بارایران رفتم وبرگشتم تا کارها ردیف شد ،حتی 3 فروردین هم که اومدم هقته بعدش دوباره برگشتم وتا 30 فروردین ایران بودم ،تو همه این مسافرتها با خیلی ها دمخور شدم ،کسانی که خیلی وقته اینجا بودند وخیلی حرفها شنیدم و گفتم و بدترین و بیشترین تاثیر را این جمله داشت که اگر رفتی ازجامعه ایرانی دوری کن که با اینکاراز مشکلات دوری کردی،جالب بود که جایی که ما باید بیشترین اتحاد را با هم داشته باشیم بیشترین تفرقه را با هم داریم ،اینجا عربها حتی تیم فوتبال تو لیگ سوئد دارند و بعضی محلات تو قرق انهاست که حتی پلیس هم زیاد اونجا رفت وامد نمیکنه،البته پلیس اینجا خیلی مهربانه که اصلا باور کردنی نیست،ولی ما به شدت متفرق هستیم که البته اگر از دید مثبت نگاه کنی شاید علبتش این باشه که میخواهیم تو جامعه اینجا حل بشیم ونمیخواهیم با جمع شدن دور هم یک دیوار دور خودمون بکشیم وهمیشه جدا باشیم از این مردم واین از خیلی جهات عالیه،اما یک طرف قضیه اینه که ما که از ایران امدیم اینجا تا ازاد زندگی کنیم واز خیلی قید وبندها راحت باشیم هنوز تو قید وبندهای ذهن مریض خودمون گرفتاریم،درباره باز بودن مرزها واینکه ایا موافق ان هستید از مردم سوال شد،جالب بود که همین مردمی که وقتی تو ایران بودند با چنگ ودندان فرار کردند وبیشترین غرولند انها این بود که این چه وضعیه ادم نمیتونه ازادانه از کشورش بیرون بره و کلی ادای ازاده بودن در میاورند تو یک نظر سنجی  با عصبانیت میگفتند این کشورهای اروپایی گندش را در اوردند اجازه میدهند همه وارد کشورشون بشوند باید مرزها را کنترل کنند!!!!!یادشون رفته که اگر قرار به بستن بود خودشون الان تو صف دلار تک نرخی بودند ،اونهای هم که دستشون به کاری بند شده تا میتونند از مهاجرهای غیرقانونی که هموطن خودشون هستند بیشترین سواستفاده را میکنند،این بیچارها که نه مدرکی دارند نه جای خوابی ، استخدام میکنند وشرط یک ماه کارازمایشی وبعد از اون میگویند کارت خوب نیست خوش گلدی...انها هم نه جرات شکایت دارند نه جرات جیک زدن ،تا حرفی میزنند طرف کافیه فقط زنگ بزنه پلیس طرف از ترس دیپورت شدن دمش را میزاره رو کولش ومیره،همین جور ادم میاره یکماه و ردش میکنه وبعدش هم با نگاه عاقل اندر سفیه میگه اینجا اروپاست مثل ایران نیست ،....اون نسبی بودن خوبی را در مکان میبینه نه  نیت عمل...یک چیز درباره اروپا قطعیه که اگر پول کلان ....تحصیلات تخصصی وبالا ...یا اگر هیچکدوم را نداری یک اشنای مطمئن داشته باشی ،در غیراینطورت اگر بیای اینجا همه چی را میبازی ،هم گدشته را هم اینده را؛حتی اگر بعد از ده سال تنهای موفق بشی دیگه همون ادم نرمال قبلی نیستی.. ما هیچ وقت از هیچ حاکم و پادشاه و سلطان وبیگانه ای ضربه نخوردیم ونخواهیم خورد وانچه همیشه سرزمین اریایی را در بحران ومعرض انقلاب وجنگ وفقر قرارداده ،توهم زرنگ بودن  وزیر اب هم زدن و گزینش نادرست  ادمهای متخصص در پستهای کلیدی و دیدی به اندازه نوک دماغ ماست وبرای فقط امروزه.....توجه کردید که گفتم مردم نه دولت... یعنی من یعنی شما

 وقتی میزان حقوق مردم اینجا وطرز زندگی ساده انها میبینی وبرخورد محترمانه ای که با هم دارن تمام تصوراتی که از ادم اروپای ونوع زندگیش دارید تغییر میکنه،کشورشون هیچی نداره حتی اب وهوای هم نداره،پیشرفتشون را فقط باکار و صرفه جویی واحترام به همدیگرساختند،نه بوی نقتی میاد نه معادنی دارند ونه خرمای از جنوب نه برنج شمال و گندم سرتاسری و پسته رفسنجان وفرش و نه هزاران محصول دیگر...یک فصل توت فرنگی دارند وبس...ولی همه دارند زندگی میکنند واز کشورهای دیگه هم دارند میان...هرکسی حداقل یک اپارتمان داره واگر سرکار باشه که هیچ واگر نباشه حقوقی هرچند ناچیز که حداقل  دستش پیش کسی دراز نباشه ،ولی اینا از کجا میاد ،خودشون میگن ما تکنولوژی صادر میکنیم،یعنی فکر میفروشند به دنیا...وبا همین هم کشورشون را  اباد کردند وقابل زندگی برای همه،لباس خیلی ساده میپوشند که اصلا باور کردنی نیست و فقط شبی که بخواهند برند قر کمری خالی کنند خیلی خوش تیپ میشوند ودر روزهای عادی خیلی از ادمها را با شلوار و کلی اچار روی ان و یا با شلواری و کلی رنگ و یا هر شلوار کاری که عمرا ما تو خونه هم بپوشیم میان بیرون و میرن رستوران غذای مابین کارشون را میخورند ومیرن دوباره سرکار،حتی یکنفر هم به اونها نگاه نمیکنه،البته این برای کارگران ومهندسهای اینجاست وطبیعیه که کارمندها اکثرا کت وشلوار کار میپوشند،کلا برای  پوشیدن لباس و کار کردن هیچی را عیب نمیبینند ،مهاجرها هم  وقتی انها را میبینند از انجام هیچ کاری دریغ نمیکنند بخاطر همینه که خیلی از ما که اینجا میاییم و کارهای سطح پایین انجام میدیم عین خیالمون نمیاد،چون تو هرکاری که باشی احترامت سرجای خوشه و برای ادمهای که کار میکنند فارغ از شغل انها احترام زیادی قائل هستند ، ما تو جادهای ایران وقتی به ماشینهای جرثقیل میرسیدم که کنار جاده ایستاده بودند میگفتیم لاشخور جاده منتظره...بعضی ازرانندهای لاشخور اینجا دخترهای 20 ساله هستند با لباس درب وداغون که ادم کلا هنگ میکنه لباس کارگریش را نگاه کنه یا قیافه انها...حقوقی هم که میگیرند تقریبا تویک رنجه با این تقاوت که هر چی کار بدنی بیشتر باشه حقوق بیشتره،البته سیاستمدارها را جدا کنید بجث روی ادمهای کاریه نه کسانی که حرف میزنند ....کارکنان دودسته میشوند دولتی وخصوصی ، پلیس و دادگستری و اداره مالیت و اداره بیمه واستانداری و....که کارشون زیر ذره بینه دولتی هستند ،اول از دادگستری بگم که ماهیانه 30 هزار کرون،پلیس 27 هزارکرون واداره مالیات 29 هزار کرون  و بقیه ادارت دولتی همه مابین این دورنج هستند ،یعنی بالا وپاینش 3 هزار کرون فرقشه....کارهای خصوصی دامنه بیشتری داره و کار روزانه ساعتی حدودا بین 130 تا 200  کرونه که از همه این حقوقها حدودا 30 درصد مالیات برداشته میشه....بیشترین حقوق را بخش معدن وبخش مهندسی  میگیره با 37 هزار کرون ،کارهای ساختمانی 33 هزار کرون و بخش هتل 30 هزار کرون و کترین را بخش اموزشی و بخش خدماتی با 25 هزار کرون میگیره،یعنی یک فاصه 12 هزار کرونی که البته برای بدست اوردن اون 12 هزار تای اضافه ادم چند نسل مردها شو با نو ونتیچه هاشون جلوی چشاش میادوگاهی میشه که ادم از سرما قدرت گرفتن حتی یک برگ کاغذ را نداره ،تو یک جمله  کار اینجا تعریفش یک چیز دیگه است و اون چیزی که تو ایران از کار کردن میگن و مخصوصا مهندسی  اینجا تو شهربازی  قابل اجراست....اینو از نطر سواد نمیگم از نطر حجم کاری که بایدطول روز انجام بدی میگم.... ،این حقوق دولتی وساعت200 کرون خصوصی برای روزی 8 ساعت و هفته ای 5 روزه نه بیشتر،اولا متوسطه ودوما به محل زندگی طرف هم تاثیر داره.....البته این کارها برای همه هم پیدا نمیشه وپیدا کردنش کار فیله ،این را هم باید بدونی که مهاجرهای که غیرقانونی میان اینجا قبل از اینکه گرفتار سختی زندگی اینجا بشوند در دام هموطنهای گرامی میافتند،سر کار میبرندشون وبجای 8 ساعت 10 ساعت کار میکنند و یجای 5 روز 6 روز در هفته و ساعتی 50 کرون اونم برای 8 ساعت،کرایه یک اتاق 4 هزار تا وبخور ونمیر4هزار و با اتوبوس بخوای بری هزار تا هم برای اون ،دیگه مریضی وتفریح و تماس باایران ورا باید خوابشو ببینند .و کلا ایرانیهای اینجا دودسته اند ضد رژیم و طرفدار رژیم ،ضدها  روزهای تعطیل  جمع میشوند برای ازادی ایران گلو پاره میکنند وداد از خفقان میزنند،اطرفدارها هم که میگن همه چی خوبه هم از اونطرف بام میافتند وحاضرند تحریم ایران را از مرکز استکهلم تحمل کنند تا پشت استکبار را بشکنند.روزهای کاری هم با هم متحد میشوند ویک هدف مشترک دارند واونم استثمار پناهندهای بیچاره است

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

گاهی وقتها یک عقب نشینی تو زندگی دارم ومیرم تو لاک خودم وخیلی فکرهای مختلفی میکنم ،یک جورهای بیشتر از اینکه حرف بزنم دوست دارم فکر کنم حتی موقع کارکردن ،رانندگی  ،درس خوندن ،تلویزیون دیدن،  بیشتر فکرم جای دیگه است ودقیقا هم نمیدونم کجاست....یعنی تمرکز خاصی نیست ولی همه چی مثل وقتیه که میرید بازار های سنتی و همه چی را باهم روی پیش خوانهای مغازها میبینید درهم وبرهمه و قثط تماشا میکنید وهیچی نمیخرید ، درنهایت یک جمع بندی داره ولی کلی طول میکشه تا جمع وتفریقش تموم بشه،بعدش هم یک دوره بیخیالی وبی حسی و ...خوب میشه بالاخره ،یعنی چاره ای نداره باید خوب بشه چون کیه تحویلش بگیره ، فسقل ما هم که انگار کله پاچه خورده اینقدر حرف و سوال میپرسه تو این ایام که ادم میبره،میخوای بپیچونی هم نمیشه وقتی کاری داره یا سوالی جلوی ادم میاسته و سوال میکنه و هی چونه ادم را با دست  میچرخونه تا نگاهش کنم و وقتی میگم بپرس میگم میگه نه نگاه کن تا بگم  دوباره این چونه لامصبو میچرخونه تا ببینمش یکسره دستش به چونه ادمه و چونه  خودش هم که مشغول سخنرانی وپرسیدن سوال،گاهی ازاینهمه اصرار به اینکه حتما نگاهش کنم تا سوال کنه خندم میگیره و گاهی گریه ،مخصوصا وقتی که تو لاک دفاعی خودم میرم...

و اما حباب بچگی ما...لوله خودکار بیک را توی ظرف پر از کف میکردیم واون سوراخ وسط خودکار را با دست میگرفتیم وفوت میکردیم ودنبال اونا میدویم وبعضی هم تو مایه کف چیزی میرختند مثلا یک قطره نفت تا حبابها رنگی بشه وتو نور خورشید خیلی خوشگل میشد... حالا این حباب سازها را باید از بیرون خرید .ولی حبابهای امروزه خیلی خطریه اخه تقریبا 1 میلیون تومانه...... معلوم نیست  این حبابه یا بمب نوترونی،اون بدبختهای که با سکه 200 هزارتومانی رفتند زندان الان دیگه یا ابد میگیرند یا اعدام......بهرحال مدیریت جهانی را اگر ندیده بودید ببینید که ما تنها ملتی هستیم  از نعمت مدیریت جهانی بهره میبریم...البته بجز چند کشور پیشرفته مثل سومالی وسودان واتیوپی ....بجای اینهمه حرفهای کارشناسه حبابی وحباب الود  که میزنید راست وحسینی بگویید که بجز نفت تو خرید وفروش طلا والماس وفلزات گرانبها و حق داشتن حساب بانکی جهانی هم تحریم شدیم و مثل فروشگاهای که یک پارچه میزنید جلوی اون که بعلت رعایت نکردن شئونات اسلامی تعطیل شد تعطیلمون کردند

نوشته شده در چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()


Design By : Pichak