فرشته های کوچولو وناز
گویند موسی بن اسحاق قاضی ری واهواز در قرن سوم هجری بود که خانمی شکایت از شوهرش به قاضی برد که طلب 500 دینار وجه مهریه را میخواهم ( قابل توجه که مشکل مهریه به قرن سوم هجری هم رسیده ) شوهر انکار کرد که طلب او را داده ام (از مردهاانتظار دیگه ای هم نمیره)قاضی از او شاهد خواست روز دادگاه دو نفر شاهد حاضر شدند و قاضی به آنها گفت ببینید این همان خانم است شاهد اول که بلند شد بطرف زن برود وصورت او را ازنزدیک ببیند شوهر زن با ناراحتی بلند شد و گفت آقای قاضی لازم نیست شهود صورت او را ببینند اقرار میکنم که بدهکارم ...زن که از غیرت مرد به وجد آمده بود و انتظار این را نداشت بلند شد وگفت ...بخشیدم به مردی که حالا هم مرا شریف و پاک میخواهد.... غرض اینکه در طرح مشکلات هم میشود با انصاف و دید بالا و گذشت و نه با گذشتن از روی انسانیت به مشکلات فائق آمد وانسانیت را هم حفظ کرد شخصی قصد سفر داشت شترش را بار کرد و موقع رفتن یادش افتاد که یک پرطاووس از پدرش به ارث برده رفت و پر را هم روی بار گذاشت و شتر از نفس افتاد ... گاهی یک شوخی نابجا با کسی که احوال خوشی نداره باعث طغیان احساس و خشم و پر شدن ظرفیت روحی طرف میشود پس چه خوب است همیشه حد نگه داریم
از امروز همین یک جمله را هم یاد گرفته باشیم کافیه " اگر دین ندارید آزاده باشید " و سکوت .... تیری که قراره از چله کمان خارج شود قبل از پرتاب مدتی سکوت واندیشه وهدف گیری داره و وقتی رها شد دورترین هدفها هم قابل دسترسی است هر وقت گذر سخت زمان شما را تنها کرد اگر اندیشه و هدف درستی انتخاب کنید همچون تیری آماده پرواز به سمت هدفهای دور وایده آل میشوید و خدا عشق را بما هدیه داد و ما جنگ را انتخاب کردیم تا همیشه چشمهای بارانی باشند و دلهای چشم انتظار همیشگی به دری که هیچگاه باز نمیشود... مردی بود کور که خیلی زود از خواب بیدار شد تا نماز صبح را با جماعت در مسجد بخواند لباس خود را پوشید و وضو گرفت سپس راهی مسجد شد در نیمه راه پایش لیز خورد و بر روی زمین افتاد و لباسش کثیف شد دوباره به خانه برگشت و لباسش را پوشید و وضو گرفت و برگشت تا اینکه در مسجد نماز بخواند و برای بار دوم در همان مکان اول پایش لیز خورد و افتاد و باز هم لباسش کثیف شد دوباره به خانه برگشت و لباسش را عوض کرد و وضو گرفت و راهی مسجد شد در وسط راه با مردی که چراغ در دستش بود روبرو شد از آن مرد پرسید که تو کی هستی مرد جواب داد که من تو را دیدم که دوبار در وسط را افتادی و با خودم گفتم که راه تو را نورانی کنم تا بتوانی به مسجد بروی و با آن مرد کور به مسجد رسیدند و مرد کور به آن مرد گفت که بیا داخل نماز بخوانیم اما آن مرد خودداری کرد دوباره به او گفت که بیا نماز بخوانیم این بار مرد به شدت خودداری کرد بعد از آن مرد کور از او پرسید چرا دوست نداری نماز بخوانی مرد در جواب گفت که من شیطانم در بار اول من تو را بر زمین انداختم تا نتوانی به مسجد بروی اما وقتی که تو به خانه برگشتی خداوند تمام گناهانت را بخشید و برای بار دوم که تو را انداختم و تو هم دوباره به خانه برگشتی و راهی مسجد شدی خداوند تمام گناهان اهل بیت تو را بخشید و برای بار سوم ترسیدم تو را بیندازم مبادا دوباره برگردی و خداوند بوسیله این کارت تمام گناهان اهل روستا را ببخشد ...... جواب دوستای خوبم که گفتن تو دنیا بجز خوبی چیزی نیست .. نیست بشرطی که مراقب قدمهایمان باشیم ........................................................................................... عکسهای زیر هم به مناسبت نزدیک شدن سال نو میلادی تقدیم به هموطنان مسیحی آدم خوبی هستی اما از روزگار توقع نداشته باش که همیشه با تو رفتار خوبی داشته باشه این مثل اینه که از یک شیر توقع داشته باشی چون انسان با گذشت وبزرگواری هستی بهت حمله نکنه.... کمی توضیحش برای آقا شیره سخته تو باید مراقب قدمهایت باشی
| Design By : Pichak |

















































