فرشته های کوچولو وناز

 

 

 تعصب چشمهای بینا را کور وگوشهای شنوا را کر وهرکسی را

وادار به کاری میکند که خرد ودانش آنرا گواهی ندهد

گاهی عشق نیز چنین است

 

نوشته شده در جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

بنام محبوب دلها...

امروز یک چیزی تو گلوم گیر کرده یا من اینجوری فکر میکنم مادرم میگفت سقل کردی فکر میکردم باید روی دستام راه برم تا از گلوم خارج بشه یا شاید هم موقع دویدن آب خوردم البته نه اون مال سکسکه است

فکر کنم از حرفهای حاجی باشه ..همسایمون رو میگم آخه پسرش تازه از فرنگ برگشته وبه حاجی گیر داده که چطوری تو این حجره نیم وجبی کاسبی میکنی ونسیه میدی وبا این کارهایت تمام قوانین اقتصادی دنیا را بهم زدی و باید هرچه سریعتر شفاف سازی کنی تا ببینیم چی به چیه ؟

حاجی هم که دلش نمیاد حرف پسر تازه از فرنگ برگشته را زمین بزنه قبول کرد و قرار شد تمام زمینها ومغازهها وحقوق عقب افتاده مردم و غیرو ذالک را شفاف سازی کنه عین آیینه ..اما همه به حاجی گیر میدادند که حالت چطوره کسالت مسالت که نداری ...نکنه مالیات برات مشکل شده و..دست آخر حاجی از خیر شفاف سازی گذشت وپسر را دوباره روانه فرنگ کرد اونهم تو فصل پاییز که فصل عشاق است وفرنگی جماعت زیاد اهل احساسات نیست

فکر میکنم تازگیها خواب نما شدم وزیاد حرف میزنم بعضی وقتها از خودم حیرت میکنم که با اینهمه اطلاعات مفید چرا یک نویسنده بی کتاب هستم

نویسندگی هم مثل رانندگی تو خیابانهای شهر شده باید مواظب باشی تو چالهای ابتذال نیفتی آخه سطح این آخری تازگیها خیلی بالا رفته و بهتره تا متهم به جریان سازی و طرفداری از جریانهای مثل فمینیست نشدم سکوت کنم

آخه این کارها استاد خودش را میخواد که ما اینکاره نیستیم            ما حتی مثل مترسک هم قدرت نداریم با اینکه برای ترسوندن پرندهاست اما دور از چشم باغبان شبها پرندها زیر دستش لانه میکنند حداقل اینه که برای عاقبت خودش توشه ای اندوخته میکنه و اینده نگری میکنه اصولا

آدم باید قبل از اینکه اسمش بره تو اعلامیه ترحیم روی دیوار حواسش به کارهای خودش باشه وکمی بارشو سبک کنه فکرش را بکن یکروز که تو خیابان داری قدم میزنی یکدفعه اسمت را تو اعلامیه ترحیم روی دیوار ببینی چه حالی میشی

دقیقا مثل وقتی میمونه که با تمام خوشتیپی و پولداری ازدواج میکنی یکدفعه میبینی ام اس گرفتی وهمسرت ولت میکنه میره تظاهرات بکنه ...ببخشید میره ازدواج بکنه

نمیدونم چرا تازگیها اینقدر از عالم هنر پرت میشم به عالم سیاست ..باید یکم دقت کنم البته تو عالم هنر هم خبری نیست باستر کیتون وچارلی چاپلین که  سلاطین خنده بودند تو نامه های خصوصی و یادگاریشان معلومه که نه تنها خوشحال نیستند بلکه غمگین هم بودند

بعضی وقتها منم کمی تا قسمتی مثل انها غمگین میشم وفکرم درست کار نمیکنه مادرم میگه چون صبحانه نمیخوری مغزت درست کار نمیکنه ..خوب منم به احترامش قبول میکنم اما مغز من وقتی صبحانه هم میخورم بازم خوب کار نمیکنه

همه این مسائل از وقتی شروع شد که بعضی ها گفتند با ده نمکی مشارکت داشتی...مشارکت وده نمکی ..این جمع تفریق هم نیست

شاید هم از روزی شروع شد که محسن بستنی از یخچال بیرون آورد ومسعود خوردش ..نوش جان ..دنیا همینه دیگه باید از فرصتها استفاده کرد البته این کار کمی نامردیه اما ما که مردیم وغیرتی وحتی اجازه نمیدیم اسم زن ودختر جای نوشته بشه وبجاش مینویسیم چیز...چیز دیگه...ولش کن بابا ..همش تقصیر این ناشر بدجنسه که فرصت کافی به من نداد تا با خیال راحت مطلب بنویسم دعا میکنم که خدا فرصت بیشتری به من واو بده تا اشتباهاتمان را جبران کنیم ...البته خودمونیم ها من زیاد هم عجله ای برای رفتن به اون دنیا هم ندارم

فعلا هم که سخت مشغول خواندن ادامه کتاب بر باد رفته هستم ولی ای کاش نویسنده این کتاب هم همفکر نویسنده قبلی بود تا ریتم داستان تغییر نمیکرد

اصولا باید ادامه کتابی که نویسنده اون زنه را زن بنویسه و ادامه کتاب مرد را مرد بنویسه هر چند مردها خصوصیات زنها را بهتر تشخیص میدهند چون بگی نگی یکم خاله زنک تشریف دارند وما همیشه اسم زنها را بعنوان رل اول پرحرفی میشناسیم اما خدا باید صبر ایوب به بنده هاش بده تا یکی مثل فردوسی پور را تحمل کنند اینقدر حرف میزنه که سه تا فرغون هم مغز آدم را جمع نمیکنه

گفتم فرغون یاد بچگی هام افتادم که تو ماشین بابا تا کمر از شیشه بیرون میامدیم وهی ما را نصیحت میکردند وما گوش نمیکردیم فکر میکردند خودشون هیچ وقت بچه نبودند و همینجوری بزرگ بدنیا اومدن ...نمیدونم این چه ربطی به فرغون داشت

همیشه یاد بچگی که میافتم دچار افسردگی میشوم و دوستم نصیحتم میکنه که مگر قانون جذب را نخواندی ...پنیرت را نمیدونی باید ازکجا پیدا کنی...گفتم نه بابا من هنوز صبحانه نخوردم پنیرم کجا بوده این هم از عوارض صبحونه نخوردنه درست مثل عوارض شاعر زدگی اخه دوستی پیشنهاد داد بریم فرم پر کنیم عضو انجمن بشیم گفتم من اصلا شعر بلد نیستم گفت نمیخواد حال پرکن حسش بعدا میاد

گفتم نمیشه شاعرهای دیگه سر به نیستمون میکنند ویک شعر درباره مرگ مشکوک ما میگویند وپروندمون بسته میشه اصلا تو این گرونی کی حوصله شاعری را داره هرروز صبح که بیرون میری فکر میکنی تو هم یکی از یاران اصحاب کهف هستی هیچکدوم از قیمتها مثل دیروز نیست باید هر روز اظلاعات خریدتو اپ دیت کنی تو این اوضاع شاعری هم شد کار آدم بره امار دختر و پسرهای مجرد را بگیره تا تعادل وتوازن آنها تو شهرش بهم نخوره درآمدش بیشتره ......

...ببینم بازم میخواهی حرف بزنی یا تموم شد

...نه دکتر بقیه حرفا بمونه برای جلسه بعد

...قبلا کی بستری شدی

...پارسال عید

... قرصهاتوعوض کردم با دوز بالاتر زیاد نگران نباش بدتر از تو هم بوده خوب میشی

 

با تشکر از لطف  م . محمدی

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

پسر کوچولو با مادرش به مغازه محل رفت  صاحب مغازه در شیشه شکلاتهای کوچک را باز کرد وبه پسر تعارف کرد.

پسرک چیزی ازشکلاتها نخواست مادرش که می دونست اون چقدر ازاون شکلاتها دوست داره تعجب کرد وبه پسر گفت که مقداری بردار..اما پسر باز هم امتناع کرد

صاحب مغازه دست تو شیشه کرد ومقداری از شیرینیها رابه پسر داد وپسرک گرفت

تو راه خانه مادر از پسرش پرسید چرا بار اول چیزی نگرفتی

پسرک گفت :آخه مامان اگه من میخواستم با این دستای کوچک بردارم چندتا بیشتر نمیشد اما عمو مغازه داربا دستهای بزرگش کلی به من شیرینی داد

.....

گاهی چیزی که ماازخدا میگیریم به اندازه وسعت فکر کوچک ماست واگر خدا بدهد بسیار زیاد وبسیاربیشتر از خواست ذهنی ماست

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

TinyPic

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

 یک خاطره قدیمی...

 

سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد

فریدون مشیری

نوشته شده در شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

TinyPic

نوشته شده در شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

پروانه پرواز میکند از گلی به گلی با طراوت وسرخوش جست وخیز میکند ...او عاشق است

خرمگس هم پرواز میکند ازگندی به گندی با لذت وخوشی  جست وخیز میکند ...او هم عاشق است

تفاوت  در انتخاب عشق است که یکی میتواند دنیای را مجذوب خود میکند و پروانه شود ویکی دنیای را از خود منزجروخرمگس معرکه...

آنها غریزی هستند ولی ما انسانیم ومیتوانیم با انتخاب درست پروانه جمع باشیم..

  

          "" صدیقی العزیز نشکرکم علی زیارتکم منا...""

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

,

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

,

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

,

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

TinyPic

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

,

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

,

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

,

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

سالهاست که خورشید گرما وانررژی وزندگی به کره خاکی میدهد وشاید سرگل نعمتهای خداوند به ما با شد که در این کهکشان تاریک گوشه ای از دنیای مارا روشن میکند و هیچگاه برگشتی ازاین همه بخشش نداشته و بی جهت نبود که پیشینیان ما "البته به اشتباه  " خورشید را ستایش میکردند                                                                                                               چه خوب بودما هم مثل خورشید  بودیم وحداقل  در وسعت کوچکی مثل خانه ودر حق والدین و یا فرزندان وحتی دوستان خوب ... خورشید وار زندگی کنیم ولذت بخشش بی منت را درک کنیم

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ٥:٠٩ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ٥:٠٧ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

 

پسرک امتحان ورودی داشت طرف سوال کننده پرسید ده تا سوال ساده بپرسم یا یک سوال فوق العاده سخت .

.پسر گفت یک سوال سخت .

.مرد پرسید بگو ببینم روز اول بیرون میاد یا شب ؟

پسر فکری کرد وگفت :روز

 مرد پرسید چرا ؟

پسر گفت قرار بود فقط یک سوال سخت جواب بدم نه دو تا سوال سخت..

 

بعضی از مشکلات آنچنان بزرگ هستند که فقط میتوان به آنها لبخند زد وآهسته وعاقلانه از کنار آنها عبور کرد

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

TinyPic

نوشته شده در دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

روزی شخصی قصد زیارت داشت تمام وسایل خود را بار شتر کرد وموقع عزیمت بیاد  پر زیبای از طاووس افتاد که از پدرش به یادگار مانده بود . پر را روی اسباب گذاشت و ناگهان شتر از پا افتاد 

......

 مواظب حرف ورفتار خود باشیم شاید حرف نسنجیده ای ازما به کسی که زندگی  بر او سخت گرفته و به تلنگری از پا میافتد خیلی گران تمام شودواین نه از کم طاقتی که حکایت همان پر است بر کوه مشکلات...

                                                                        

نوشته شده در جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

TinyPic

نوشته شده در جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()


Design By : Pichak