فرشته های کوچولو وناز

 حرفی برای گفتن نیست جز اینکه تولد امام رضا نشد شهادت هم نشد .....

واگر نبود این بخشنده ای وکریمی زبانی برای بهانه نداشتم......

شاید هم  هنوز اون چیزی که باید باشم نیستم......

.....

کعبه به دیدار خدا میرویم.....

او که همینجاست...کجا میرویم.....

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

share images - обмен фото

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

share images - обмен фото

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

share images - обмен фото

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

به مویی میرسم ودوباره برمیگردم ولی واقعا خسته کننده شده این هرچی  که میخواد اسمش باشه...

امتحان یا اشتباه خودم...

برای خودم متاسفم که عمرم را تو درگیری بی معنایی که یک مشت احمق پایه ریزی کردندگذروندم وهرگز به درک چرا آمدن به دنیا نرسیدند ...

اما من برنامه دارم ...

حیف که باید از گذشته بگذرم...

اینو امروز نوشتم که هیچوقت امروزم را فراموش نکنم ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

share images - обмен фото

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

share images - обмен фото

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

share images - обмен фото

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

کوچیک شماست.....همیشه از این تعارف بزرگترها نسبت به معرفی بچه خودشون متنفر بودم تا اینکه خودم به دوستم ناخوداگاه گفتم کوچیک شماست وسریع نگاهم به چشمهای معصوم ولبهای خندان فسقلی افتاد که داشت با محبت به صحبت ما گوش میکرد فرشتهونمیدونست داریم برای تعارف از شخصیت اون مایه میزاریم .

این رسم متداولیه که هر وقت اشنایی میپرسه.. اه این پسر شماست اسمش چیه بلافاصله بگیم کوچیک شما...فلانی...

با اصرار میخواست  براش ادامس بخرم ومن نمیخواستم عادت بد ادامس زیاد خوردن را داشته باشه واز اون اصرار واز من انکار ..بالاخره کوتاه اومدم ویک بسته ادامس موزی خریدم وبا خوشحالی کاغذ دورش را باز کرد و بسرعت رفت به پدر بزرگ ومادر بزرگش یدونه داد ویکی هم برای امیرحسین دوستش برد ویکی هم برای خودش که با لذت خوردش...

با خودم گفتم یعنی مابزرگترها هم میتونیم چیزی را که با خواهش والتماس بدست میاریم و با تمام وجود دوستش داریم را به کسانی که دوستشان داریم ببخشیم ؟

قلب بزرگی دارند این بچه ها با تمام فسقلی بودنشان  وما بزرگها با تمام هیکل درشتمون قلبی کوچیک...

ولی تو یک حالت ما قلب بخشنده ای داریم اونم وقتیه که بخواهیم یکی را گول بزنیم.نیشخند

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

share images - обмен фото

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

share images - обмен фото

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

share images - обмен фото

نوشته شده در چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()


Design By : Pichak