فرشته های کوچولو وناز
امسال هم تمام شد با همه خوبیها و بدیهایش ....وقسمت من از خوبیهاش خیلی بیشتر بود وشکر میکنم که هنوز هستم... وبابت بدست اوردن شیرین ترین قسمت زندگیم امسال فراموش نشدنی بود از دوستام که نمیتونم به هیچ شکلی تشکر کنم چون اصلا بدون انها یک بازنده تمام عیار بودم واز دشنمان سرسخت ونادانم هم که باعث شدن انگیزه زیادی پیدا کنم تا کارهای سختی که تنبلی باعث میشد از انها سر سری بگذرم را انجام دادم ممنونم... بعد از مدتها چهار شنبه سوری خوب داشتم سال آینده هم مثل امسال مطمئنا برای من خیلی پر فراز ونشیبه وامیدوارم بتونم از عهده اون بربیام چون باید به اندازه چند سانتی جابجا بشم عید آریایی شما مبارک.... محمد....محمد....اهای محمد اونجایی؟ نه رفت بیرون... : صدای از بیرون جون من راست میگی ..رفت...ای نامرد...کجا رفت... نمیدونم رفت بیرون..... ندیدی از کدوم طرف رفت..... نه ندیدمش... چیزی با خودش برد یا دست خالی بود.... دست خالی رفت بیرون.... خیلی نامرده میدونستم اخرش بهم نارو میزنه... ندیدی از کدوم طرف رفت.... بابا ..بیا بیرون خودت ببین دیگه.... نه محمد را میشناسی ..میدونی کدوم محمد را میگم .... همین که رفت بیرون را میگی .... از کجا میدونی که اون محمد بود... چون تنها کسی بود که رفت بیرون.... قدش بلند بود... نه معمولی بود.... چی تنش بود.... شلوار شش جیب و کتونی قرمز.... خود نامردشه بی شرف.. ای جون من رفت بیرون ..برو ببین از کدوم طرف رفت بیرون..... بابا خوب بیابیرون اول بعد ببین کجا رفته بعدش هم حالا میگی چیکار کنم برم بگیرمش.... نمیشه بیام بیرون.... بببین اگر دیدیش بگو برام یک افتابه اب بیاره اب قطع شده.... اگراب قطع شده پس من چطوری دارم دستم را میشورم..... خوب چطوری داری میشوری.... با اب و صابون ... راست میگی مگه اونجا اب هست... اره بابا میخوای بهت برسونم.... نه نمیخوام .... پس چی ؟... ببین محمد را پیدا میکنی.. اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه..... چیه خوب بابا نمیتونم بیام بیرون نامرد هم افتابه را برده هم شیلنگ را میگی چیکار کنم.. مرد بیرون برید از خنده وگفت باشه میرم پیداش کنم ورفت بیرون چند متر اونطرف تر محمد روی نمد بزرگی نشسته بود داشت به قلیونش پک میزد و به اطاف نگاه میکرد... این رفیقت میگه یا شلینگ را بیار یا افتابه را برسون وضع وخیمه.... ولش کن تا ادب بشه ..ببینم از کجا میدونی رفیق منه... عجب بابا حالا باید یکساعت هم برای تو توضییح بدم ... هیچی خودتون میدونید وخودتون باهم خوش باشید... .... حالا حتما منتظرید که بقیه داشته باشه ولی نداره درست مثل سریالهای ایرانی که 98 قسمت یک موضوع را کش میدهند و یکدفعه تو قسمت نود وهشتم ادم بده دستگیر میشه و دختر وپسره با هم ازدواج میکنند وادم خوب که تیر خورده خوب میشه و بچه تازه بدنیا اومده باعث اشتی زوج قهر کرده میشه و ماشین دزدیده شده پیدا میشه و دوباره اون یکی ادم خوبه که به اون تهمت زدند صداقتش ثابت میشه و... این مکالمه هم چون انتهاشو ندیدیم پایان نداشت ولی میتونید برای خودتون هر چی خواستید تصور کنید و لذت ببرید... امنیت یعنی اینکه قانون فعل فاعل را بشناسه نه فاعل فعل را.... امنیت یعنی اینکه قانون بصورت قانونی پشت سرت باشه .... یعنی خط کشی باشه برای مشخص کردن مرز خوب وبد..... این خط کش فعلا فنری شده وهر جور دلشون میخواد خم وکجش میکنند ..... وقانون پر شده از تبصره وبند که در انتها علم قاضی خط بطلان میکشه به هرچی خط کشه..... ولی امان از روزی که هر عضو کوچیکی از جامعه هنر خم کردن این خط کش را پیدا کنند..... . . . خیلی وقتها تنبلی باعث میشه از رفتن راههای سخت امتناع کنم راههای که در نهایت پیشرفت وارامش برایم بدست میاد ولی انگار دست قدرتمندی به هر شکل ممکن تمام اهرمهای لازم را بکار میبنده تا راه سخت ونهایت درست را انتخاب کنم....
ولی یک زخم کوچولو هم اخرش خوردم که اونم به بزرگی خودم میبخشم
...
...
... 
| Design By : Pichak |









