فرشته های کوچولو وناز
پدر مهیار داشت میلرزید و لباش سیاه شده بود ..مهیار هم دستاش را بهم گره زده بود وچشمهایش با نگرانی به اطراف میچرخید و همه را و همه جا را نگاه میکرد .پدر مهیار پایین رفت و تا سر کوچه را دوید و برگشت .... ..ادامه مطلب قبلا این عادل فردوسی پور بود که مثل اینکه کسی دنبالش کرده بود حرف میزد و لی حالا یک خانمی دیگه هم اضافه شده که تو برنامه تازههای خانواده ظهر موقع ناهار خوردن برنامه اجرا میکنه که رو دست عادل بلند شده .... دیروز هنگام شروع برنامه دعای زیبایی کرد که... خدایا پناه میبرم به تو از بی عشقی ... که ذره ذره وجود ما را با عشق افریدی این دعا برای روزهای بعد از عید که عجیب روزگار بی حسی وبی حالی و کسالت تبدیل شده و هیچ سالی به این خماری نبوده مناسبه تو ماشین برادرم گفت اخه این چه کاری بود کردی ..یک دقیقه تحمل میاوردی تموم میشد گفتم نمیشد داشت حالم از در ودیوار بهم میخورد میگردیم یک جای تمیز پیدا میکنیم و به چند جای دیگه سر زدیم و همه بسته بودند یا وقت نداشتند تا به یک محضر خوب رسیدیم که اتاق عقد با پردههای بزرگ و زیبا واتاق تمیز ویک سفره عقد خوشگل داشت گفتم همینجاست جای دیگه نمیریم ... ...ادامه مطلب هیچ وقت فکر نمیکردم یک لبخند به دیدار آنقدر زیاد شود که اشک را جاری کند دیروز از پیدا شدن دو دوست انقدر هیجان زده شدم که انگار کشتی اکسپلوررهنگام غرق شدن به فریادم رسید تازه این پیدا شدن هم بمن ربطی نداشت اما ... گاه یک عشق چنان ماندگاراست که هیچگاه فراموش نمیشود و چه دیدنی بود اون لحظه..... وقتی خدا شما رارها کرد مطمئن باشید که جای مطمئن تری برای شما در نظر گرفته اعتماد ما به خدا هنگام افتادن به ورطه مشکلات باید مثل اعتماد کودک یکساله ای باشه که وقتی به آسمان پرتش میکنم با تمام وجود میخنده چون مطمئنه که میگیریمش...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Pichak |































