فرشته های کوچولو وناز

و چه تلخ شدیم ....

باتوم ...اسپری فلفل....شوک الکتریکی.....چماق...ماشین ضد شورش....موتور سوارها....شلیک...

این رسم جواب سوال دادن نیست

شیشه های شکسته ....ماشینهای اتش گرفته ....بانکهای تخریب شده ...خیابانهای بسته و پر از دود...

این هم رسم سوال پرسیدن نیست

اما ایا گوش شنوای بود ؟

این خس و خاشاک ملتی هستند که بخاطراین سرزمین هشت سال با دشمن  جنگیدند...

و اگر لازم باشد همان ملت فداکارند ..

شنیدن بعضی حرفا از هم وطن دردناکتر از غریبه است ...

به چه قیمتی خودمون را به فراموشی زدیم  ...

چه بی حوصله شدیم و  تلخ 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

و بالاخره ایران همانی شد که باید ...

درسته که وقتی رانندگی میکنم  حق تقدم را رعایت نمیکنیم وهی لای میکشیم ...

درسته که تا یکی  پشت چراغ قرمزمعطل میکنه دست رو بوق ماشین میزارم وطرف را کر میکنیم ....

درسته که وقتی میخواهیم وارد استادیوم بشیم به هزار کلک سعی میکنیم بلیط نخریم و وارد بشیم...

درسته که وقتی ته صف هستیم سعی میکنیم یا بریم جلو  یواشکی یا صف را بهم بزنیم ....

بعضی وقتها هم ارباب رجوع را دست بسر میکنیم و میفرستیمش دنبال نخود سیاه ...

وقتی هم  ارباب رجوعیم کلی در باب رعایت نکردن حق شهروندی داد سخن میکنیم ...

درسته که وقتی عابر پیاده هستیم به رانندها میگم مگه کوری ....

درسته که وقتی هم  راننده میشیم به عابرها میگیم مگه کری .....

درسته که کشور ما حقش فقر نبوده و نیست ....

درسته که خیلی وقته شناسنامه ما مهر انتخابات نخورده ولی حالا لازمه که اینکار رابکنیم...

که میگن کرده پشیمان بهتر از نکرده پشیمانه....

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

مش عباس سالها بود که بزرگ محل و مغازه دار امین مردم بود ..تو یک مغازه کوچیک وسنتی که وقتی وارد میشدی با ظرفهای ترشی و تخم مرغ و ماست چکیده و سیرهای اویزون روبرو میشدی وبوی ادویه جات از همه طرف میامد...

                                                    

مش عباس  امین مردم بود و حساب دفتری با همه داشت و کسی تو اون محل نبود که به او مقروض نباشه چون اکثر مردم اون محل یا کشاورز بودند و یا کارگر و معمولا پول با حساب وکتاب دستشون نمیرسید تا بتونن سر وعده حسابشون را پاک کنند چون یا خشکسالی بود یا بیکاری فصلی ومش عباس هم سالها بود که با سختی و نداری مردم میساخت و همه با هم به نوعی کنار میامدند...

یکروز عصر جوانکی از راه رسید واز مغاز مش عباس خرید کرد و تو اون مدتی که مشغول تهیه اجناس بود مردمی که تو مغازه رفت وامد میکردند را دید و رابطه اونا با صاحب مغازه حس حسادت وجاه طلبی اونو برانگیخت و فکر کرد که عجب.. چه در امدی راه انداخته و چه عزت واحترامی پیش مردم کسب کرده اونوقت ما داریم تو این شلوغی ودرگیری با غریبه ها کلنجارمیریم و هم خودمون را خسته میکنیم هم خونواده هم فک وفامیل در حالی که این بابا لم داده و داره میخوره واحترام جمع میکنه..

 جوانک با ثروت زیادی که داشت میخواست فروشگاه بزرگی نزدیکی مش عباس باز کنه ...

 

رفتند و با خرید کلی ملک واملاک یک فروشگاه  بزرگ کنار مغازه مش عباس راه انداختند و شروع کردند به تبلیغ که ما برای شما امدیم و میخوایم کمک کنیم تا به اونچی که لیاقتشو دارید برسید ولی شرطش اونه که ما را هم مثل مش عباس بزرگ خودتون قرار بدید ...

مردم که سالها بود با مرام و خلق نیک مش عباس اخت گرفته بودن و تو سختی ها از پشت هم در امده بودند کمی براشون سخت بود تا وارد این بازی جدید بشن بنابراین طبق روال گذشته به مغازه مش عباس میرفتند

جوانک وقتی دید مردم دارند طبق روال گذشته ادامه میدن به فکر چاره افتاد و با فرستادن دوستاش به مغازه مش عباس از او کلی خبر واطلاعات جمع کرد و یکروز تو میدون شهر رو به همه کرد وگفت هیچ میدونید این بابای که سالهاست امین شماست دو تا زن داره ... هیچ میدونید که اوچند ساله پیش یکی از زنهاشو اینقدر کتک زده تا به بیمارستان افتاده ...هیچ میدونی این مش عباس سالهاست اب تو دوغ میریزه و به شما میفروشه هیچ میدونید مش عباس خواهر زنش را با همین پولها فرستاده دانشگاه وصبح میشه دکتر شما و بچه های شما هیچ و باید به اون احترام بزارن...

مردم داشتند به هم نگاه میکردند و با تعجب به حرفای گوش میکردن که این یارو داشت میگفت وخیلی تازگی داشت هر چی باشه اسراری خصوصی کسی بود که سالها دوست و یاورشون بود و دوست نداشتند مردم شهرهای اطراف پی به مشکل درون اونا ببرن...

 

 از تو جمع یکی  بلند شد و گفت پسرم همه این حرفا که زدی  به فرض اینکه درست باشه چرا امروز داری این صحبتها را میکنی حالا که خودت سهمی تو این درامد داری به فکر رو کردن گذشته مش عباس افتادی...

 چرا تا دیروز حرفی از دروغهای مش عباس نبود واحترامش واجب ...

 ایا غیر از اینه که برای سهم خواهی خودت دیگری را لجن مال میکنی وایا تو که این همه از بدی این بابا گفتی راه حلی داشتی و یا داری و گفتی و کسی گوش نکرد یا فقط عیب میبینی...

ما تمام عیبهای این بابا را میدونستیم چون بجز نوادر انسانها ...همه به نوعی گناهکار هستند اما ایا هیچ خوبی نداشت که فقط بدیشو دیدی اونم نه عیب خودش عیب اطرافیانش تازه اگر درست گفته باشی.....

 هیچ فکر کردی شما که داری جلوی چشم این همه بچه که در کنار مش عباس بزرگ شدند واونو اسطوره خوبی میبینند و میخوان خودشون را روزی مثل اون سر منشا خوبی ببینند وتو شرایط بحرانی کمک حال دیگران باشند چون  روزگاری دیدن  که او به پدراشون یاری رسونده واز بحران نجاتشون داده.... خراب میکنی واحترامشو میشکنی

   فردا اولین چوب را همین بچه ها به تو میزنند و  بی احترامت میکنند و تو را میشکنند چون این رسم شکستن حرمتها را خودت  پایه گذاری کردی...

 

ناگهان صدای شبیه زجه بلند شد ومادر فریاد زد ای ذلیل بشین گربه ها از بس که سر وصدا میکنین... دعواتون را ببرید جای دیگه مگه نمیبینید شیر پسرم تب دار ه وهذیان میگه ...

مادر با یک ظرف اب و پارچه نمناک اومد طرفم و گفت چیزی نیست پسرم الان تبت پایین میاد پاشوره بشی خوب میشی داشتی چی با خودت میگفتی

گفتم هیچی ننه کابوس بود ...کابوس بدی

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

 

چون بعضی از راهها راهی است که هیچکس نرفته و هیچ ردپایی نیست که ما را راهنمایی کند..............

و نه چراغی است که ماراراهنمایی کند و نه کتاب نوشته پیشینی که بگوید چه کنیم

واگر لغزیدیم این نه از ذات بد ماست نه مستحق مجازات......

فقط باید بلند شد و راه درست را پیش گرفت و این بلند شدن ماست که اصالت ما را نشان میدهد..........

 

نوشته شده در جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

 در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموماًً عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده..............................

(بوف کور ، صادق هدایت)

نوشته شده در شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٥:٥٧ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()


Design By : Pichak