فرشته های کوچولو وناز
تابستان که میشد بساط فوتبال تو کوچه با توپ پلاستیکی و زمین خاکی و دادو بیداد بچه ها و غروغر همسایها ودعوا سر پاس ندادن وشب با تن خسته وعرق کرده و فریادهای مادر که دست وپات را بشور...شکل ذغال فروشها گرفتی بیشترین سهم تابستان بود... شنا با برادرهای بزرگتر قسمت کوچکی از تابستان را به خود اختصاص میدادو این تابستان گرم که هیچوقت تمام نمیشد ویکسال طول میکشید همیشه جزئی از بهترین روزهای زندگی بود ... تابستانهای جدید هم مثل سابق همون اتفاقها میافته البته با کمی تفاوت که فوتبال تو سالن با تهویه وقانون وداورواحترام به همدیگر و بعدش دوش و شوخی و ماشین کولر دار تا در خونه ... شنا کردن هم تو استخر سرپوشیده با سونای بخار و جکوزی برای تمدد اعصاب ودلستر چون ویتامین ب زیادی داره .... اما حس لذتی که با توپ پلاستیکی و غروغر همسایه ها داشتیم خیلی دلچسب تر از فوتبال سالنی زیر تهویه ودوش بود و لذتی که اونموقع میبردم یکدهمش هم حالا بدست نمیاد و تقریبا بمحض جدا شدن از دوستان بار یک غم رو آدم هوار میشه وانگار هیچ اتفاقی نیافتاده ... اینروزها تمام گلبولهای سفید وقرمزم دپرس شدند وتقریبا هیچ هورمون خوشی تو بدنم ترشح نمیشه و کلی کار نیمه تمام و کلی برنامه نیمه کاره و دارم که حوصله هیچکدومش را ندارم گرمای هوا هم کلافه کننده شده... با اینکه متولد گرمترین ماه سالم اما همیشه ماه پر دردسری بوده حتی هنوز که شروع نشده .... چندروزیه که این غبار و ریز گردهای فعال حال همه را گرفته ... و حال بعضی ها هم به حق خوب شد چون مطمئن شدند که بعد ازا ین مسئولین یک فکری برای این غبار میکنند خوزستان که مدتها بود تو اخبار میدیدم وتوجهی نمیکردیم ..کرمانشاه ..اذربایجان و استانهای غربی جزیی از این کشور و مطمئننا قسمت مهم این کشور هستند که چندساله داشتنداین مهمان مزاحم را تحمل میکردند اما هیچ کس توجهی نداشت تا خود خدا فکری به حالشون کرد و با فرستادن غبار به تهران بالاخره معلوم شد که قراره فکری برای اونا بکنن ولی چرا باید تا این غبار به مرکز نرسیده یادمون نیاد که شهرهای با مردمانی فداکار و کودکانی که سالها دارند این ذرات معلق مزاحم را نفس میکشند داریم که داره راه نفس کشیدن اونا را سخت میکنه... ایا ایران فقط تهران بود که تا این غبار به این شهر رسید همه مراکز را تعطیل و نماینده به عراق فرستاده شد و بدتر از اون فکر نمیکنیم که بعد از این هر اتفاق ناخوشایندی که برای مردم عزیز این منطقه بیفته بلافاصله دعا کنند که به سر مرکز نشینها بیاد تا به فکر مردم باشند و راه چاره ای بیاندیشند و چه چیزی خطرناک تر از دعای یک مردم و حق الناسی که خدا از اون نمیگذره زلزله بم را هم فراموش کردیم ومردمی که بعضی ها تمام یک نسل خانواده اونها از بین رفت.. باید از روزی که تو تهران زلزله بیاد بترسیم چون بنظر حتمی میاد.... فکر کنم باید اسم وبلاگ را تغییر بدیم ...البته نه اون تغییر ...تازگیها هیچ سایت اپلود عکسی باز نمیشه و این فرشته های کوچولو همینجوری دست به چونه منتظر نشستن تا ببینند کی میان تو وبلاگ و گاهی با گوشه چشم نگاهی به من میکنند و نوچ نوچشان بلند شده و احتمالا با خودشون میگن این یارو عجب حوصله ای داره مگه میخواد چند سال دیگه عمر کنه که چشم به در دوخته تا خدا از اسمون براش بفرسته .. چی رو ...هیچی اینروزها گرما قابل تحمل نیست کارها را نه براساس لذت بردن از زندگی فقط بخاطر اینکه باید انجامشون بدم انجام میدم یک بی حالی غریب ..یک زخم بی درد.. یک حس سستی و نگاه خیره بی احساس که بیدار میشم و کارها را تمام میکنم و جالب اینکه از نگاه اطرافیان چه خوش شانسم من و من دلم میسوزه برای خودم که چقدر خوش شانسم و احتمالا بد شانسها چه حالی خبیتی دارند ... خشم این روزها را که میبینم خیلی با غصهای دوری و تنهای وجدا افتادنها و دلتنگیها حال میکنم و غم هم اگر باشه اینجوری ... بعضی وقتها عدالت ومساوات هم نگران کننده میشه مثل عدالت مرگ ... چه سلطان پاپ باشی تو نورلند و یا قصری تو لس انجلس و در نزدیکی بزرگترین تجهیزات پزشکی با میلونها دلار ثروت و محبوبیت بین مردم و کمی هم مظنونیت .. چه شخص عادی باشی تو خیابانهای تهران بدون هیچ امکاناتی اگر بخواد سراغت بیاد کسی جلودارش نیست ودلیل نمیخواد و سرنوشت کار خودش را میکنه ........ خیلیها اینروزها مرگ را از نزدیک کنارشون حس کردند و تو شرایط خطرناک قرار گرفتند و اتفاقی براشون نیافتاد چون وقتش نشده بود و براحتی در رفتند.... بعضی وقتها فکر میکنم قرار گرفتن تو محیط امن ضامن سلامته اما بنظر ریسک نکردن وتو حوادث قاطی نشدن از دست دادن فرصت لذت بردن از زندگیه.....
| Design By : Pichak |




