فرشته های کوچولو وناز
وجود خدا را در اعماق وجودم با شکستن دل تجربه ای کردم نزدیک وبا تمام وجود و چه دلنشین.... هر چند در شادی شکرگزار هر لقمه ای که برمیداریم و در جشن موفقیت انگشت اشاره به سویش اما دریغ از درک کاملش... چه رازی درشکستن دل داری که به نزدیکترین وصلت میرسیم... شب سی ویکم اکتبر و احتمالا تا 2 نوامبر جشنی برگزار میشه که بچه های کوچیک لباسهای غیر عادی و معمولا ترسناک میپوشند و برای گرفتن اجیل وتنقلات به در خانه ها میروند... اولین چیزی که به ذهنم تداعی میشه قاشق زنی چهار شنبه سوری بود که بچگی چادر مادر را سرمان مینداختیم و به در خانه ها میرفتیم تا اجیل بیگیرم وچقدر کیف میکردیم نه از گرفتن اجیل از این سرگرمی که برای یک شب بود... ولی باید افسوس بخوریم که هرچی رسوم زیبا سرزمین کهن ایران داشت را کپی کردند ودارند به اسم خودشان به ماقالب میکنند وما هم با به به و چه چه میپذریم و تازه کلاس هم میزاریم .... هالوین جشن قاشق زنی ایرانیها...والنتاین جشن عشاق ایرانیها ... در اثار باستانی کرمانشاه اثری سنگی وعظیم میبینیم که در آن مردی سوار بر اسب با کلاه خود بلند و نیزه بلند شبیه انچه که اکنون از ان بعنوان شوالیه نام میبرند میبینم که وقتی برای اولین بار دیدم شوکه شدم که حتی شوالیه های سوار کار هم تقلیدی بوده از تاریخ ایران ..... افسوس برای ایران که چه تاریخی داشت و به چه سرنوشتی رسیده که همه چیز داریم ولی تقلید میکنیم... پارسال تو مهر ماه بود که یکی از خواسته های قلبیم براورده شد...ولی مدتش یکماه بودودوباره از دست دادمش تصمیم گرفته بودم برم مشهد ولی نرفتم ..تو اخرین روزهای مهر امسال دوباره ارزوم براورده شد همان خواسته اینبار کاملتر وبرای همیشه...طول این چهار سال چه زمین خوردنهای اساسی که برای موفقیت نداشتم ولی وقتی موفق شدم همه چیز را باهم بدست آوردم ... دوباره قصد سفر کردم که تاریخ 8 ابان مشهد باشم ولی متاسفانه اینقدر فضای مشهد شلوغه که منصرف شدم و منتظر میشم تو فرصت بعدی شاید بهمن ماه... این هم از معایب جمعیت زیاده که هر جا قصد سفر داری ویا هر جا قصد انجام کاری داری باید مشکل شلوغی وصف را بجان بخری واین برای اشخاص بیحوصله ای مثل من اصلا قابل تحمل نیست ... حتی عابر بانکها که برای مواقع اضطراری ساخته شده را هم باید تو صف بایستی ومنتظر باشی تا ببینی ای کیوی طرف کی جواب میده انتقال و دریافت را انجام بده نوبتت برسه ... دیگه نمیشه حتی یک جای خلوت پیدا کنی قدم بزنی وکمی با خودت فکر کنی ولذت سکوت را بچشی .... بوق ماشینها هم برای خودش حکایتی داره تو این جامعه متمدن امروزی...تبدیل شده به وسیله باز کردن ترافیک و سلام کردن وفحش دادن وکلاس گذاشتن و تو تونلها هم شده وسیله اعتراض ..حالا کی قراره تو این تونلها نشسته باشه و این صداها را گوش کنه را باید از این اقای عقل کل پرسید که پیشنهاد به این مسخرگی راداده وتعجب اینکه چرا مردم هرچی دیگران میگن بدون تفکر به اینکه اثر داره یا نه ویا اصلا شرط عقلانی داره این کارشون انجام میدهند وبجای اینکه به محتوی حرف یک نفر دقت کنند به شخصیت اون نگاه میکنند که چکاره است وکی این حرف را زده نه اینکه چی گفته و فکر نمیکنند شاید این آقای محترم گذشته امروز دچار سو تفاهم شده باشد و حرفش بی معنی...بیخود نیست که شدیم ملت افراط وتفریط... من حاضرم شرط ببندم اگر بوق رااز روی ماشینها بردارند نصف این ملت گرامی که میبینیم دو تا کوچه هم نمیتوانند رانندگی کنند....
| Design By : Pichak |










