فرشته های کوچولو وناز
از سالها قبل شدیدا تلاش میکرد تا از ایران خارج بشه یک سفر تفریحی به سنگاپور کرده بود حدودا سال 62 وزندگی برایش به یکباره تغییر کرد... برای پناهنده شدن در آلمان شرقی تا بلغارستان هم رفته بود ولی پلیس گرفته بود وبه ایران فرستاده بودش.... تمام زندگیش تو رویای سفر وزندگی تو اروپا خلاصه میشد وحاضر بود به هر سختی ومرارتی شده فقط از ایران بره... دوست و هم محلیش که تو تمام سفرها همراه هم بودند بالاخره توانست خودش را به آلمان برسونه و پناهنده بشه وبعدا هم هیچوقت تو ایران دیده نشد واون حسرت میخورد که چرا تو سفر اخر همراهش نبوده. شاهین خوشبختی سال 80 روی سرش نشست و ازدواج کرد و همسرش اونو برد به سرزمین رویاهاش.. تا چند سال خبری نبود و همه چیز روی ابرها خلاصه میشد ... اما پنج ساله که هرسال به یک بهانه به ایران میاد و این اواخر هر سال دوبار...بهانه کم داره وگرنه بیشتر سال اینجاست عید رفت الان داره برمیگرده تابستان میگه میام آفتاب بخورم.. زمستون میگه تعطیلات اینجا زیاده و هوا سرد.. عید هم برای دیدار تازه کردن با فامیل و خواهر وبرادرها میاد.. دوست نازنینم ( سفارشی بود...) میگفت فامیلی دارند که به همه سفارش کرده که تمام عروسیها و جشنهای که دارید راحتما از چند ماه قبل به ما اطلاع بدید تا برنامه ریزی کنیم وبیایم وتقریبا عروسی هیچ کسی را از دست نمیدهند ... این زندگی کسانی شده که عاشق اونطرف بودند تکلیف کسی که عاشق این آب وخاک و اجبار رفتن داره چی میشه؟ دزدها را نباید دست کم بگیریم نه بخاطر اینکه به ما خسارت مالی میرسانند بلکه بخاطر اینکه وجود انها تو جامعه مفید وشاید ضروری باشه .... تازه اون تو دانشگاه راهم گفتند به ما ربطی نداره ... شاید هم واقعا رفته دستشویی ما اینقدر نگرانیم ... نمیدونم چرا بعضی ها اینقدر دوست دارند این عمر زیبایی که از خدا هدیه گرفتیم را یک جوری سمبلش کنند تا تموم بشه واز شر ما جماعت فضول راحت بشن... در همین راستا چون دوست دارند که زودتر به هدف خودشون برسند سعی میکنند که همه چی را خلاصه کنندتا کمتر هم با هم ارتباط داشته باشیم . مثل خلاصه کردن اینترنت که نه سرعت نه مطلب مهم نه دسترسی به همه سایتها و یا دیدن عکسی که نیش ادم چند دقیقه باز بشه و حس کنی گردش خونت عالیه نه بحث سیاسی که کمی بفهمی چقدر گوشات دراز بوده چندین صد ساله ( لطفا کمتر از صد سالش نکنید احتمال بستن شدن فک مبارکم میره)... چند وقتیه هرچی سایت عکس توپ بوده بسته شده و نمیتونم عکسای کوچولوها را جمع کنم بخاطر همین کار آفرینی کردم و این چند تا عکس را خودم عید امسال از فسقل گرفتم هرچند هر وقت میگم فسقل داد میزنه به من نگوووووووووو فسقل..... پ ن....با تشکر از شیاطین مختلف جهت سایت اپلود عکس محققی میگفت شب قدر برای ما میتواند هر شبی باشد... شبی که بتوانیم خودمان را دوباره بسازیم و برای اینده برنامه ریزی درستی بکنیم شب قدر ماست ... شبی که باید ( و الزاما نباید شب باشه) انجام دادن یا ندادن کاری.... خوردن یا نخوردن چیزی .. .. بودن ونبودن در جایی.. واز رفتن ویاماندن در مکانی یکی را انتخاب کرد ... ومن دوماهه که دارم تلاش میکنم که بین رفتن وماندن یکی را انتخاب کنم ولی نمیشه... خیلی سخته که ادم تلاش کنه تا به هدفی برسه که قلبا دوست نداره انجامش بده اما شرایط روزگار ویک سری مشکلات و درنهایت عقل میگه که باید انجام بگیره واین برای ادمی مثل من که همیشه تصمیمات احساسی میگیرم نه عقلانی کمی سخته .. بعضی وقتها اتفاقهای تو زندگی میافته که ما هر چقدر هم برنامه ریزی میکنیم ولی در نهایت اون چیزی که قراره برای مااتفاق بیافته یعنی همون سرنوشت اتفاق میافته چه ما بخواهیم چه نخواهیم ... من از ان دسته ادمهای هستم که ذاتا قناعت پیشه بودم تو تمام جنبه های زندگی وهمیشه کافی بوده اراده کنم تا بدست بیارم وهمیشه هم از زندگی حتی با کمترین امکانات بیشترین لذت را میببرم ولی این چند سال به لطف دشمنان گرامی اینقدر شرایط دگم شده که دارم مجبور میشم برخلاف مرام خودم که ایستادن بود رفتن را انتخاب کنم. ولی یک چیز را هیچوقت تو زندگی فراموش نکردم واون اینکه برای گرفتن حق خودم کوتاه نیام وپای حرف درست وحق بایستم . هر چند هزینه گزافی دادم ولی اگر دوباره به قبل و همان سالها برگردم از کاری که کردم پشیمان نیستم ودوباره تکرارش میکنم. از سال 84 گرفتار چند عدد ادم حقیر شدم که تنها چیزی که توزندگی فهمیدن اینه که با زندگی مردم بازی کنند وچهره ادمهای حق به جانب بگیرند و درامد وکسب زندگیشون شده این که برای دیگران پرونده بسازند و درقبال کوتاه امدنشون طلب پول کنند وتنها کسی که جلوی انها ایستاد من بودم وحیف که قبل از من کسی با انها سرشاخ نشد یا اگر هم شد از راه درستش نرفت تا حداقل بعدیها به این درد دچار نشوند ولی فکر کنم بعدیها را برای همیشه از شر این خانواده ایزوله کردم ... نتوانستم مدتی باشم چون مشکلات یکباره از سرو کولم بالا رفت ولی ذات خوش بین من به همه چیز هیچگاه اجازه نداد به اون قسمتهای بد زندگی فکر کنم و اینطوری بود که سال 88 برایم خیلی خوب بود که شاید برای کسی با ذهنیتی متفاوت با من فاجعه باشه... متاسفانه قبل از عید با شکایت نصف ونیمه وناقص کسانی که چند ساله درپی این هستند که زندگی منو متلاشی کنند و هر بار با تهمتی وپاپوشی جلو امدند وشکایت کردند از جمله یکبار در کرمانشاه یکبار در اصفهان که به شکست انها انجامیدو حالا در حاشیه تهران... در دومورد قبلی تبرئه شدم و بااینکه سونیت طرفهای من محرز شد وبخاطر افترابه زندان محکوم شده ولی قاضی در شکایت جدید که حاصل تجربه دو شکایت قبلی انها بود بدون توجه به دفاعیات قانونی وکامل من ووکیلم هر طور دوست داشت برخورد کرد و هر توهینی خواست کرد وهر مدرکی من ارائه کردم دور انداخت وهر شاهدی شهادت داد اونو قبول نکرد و به خیال خودش داشت منو میترسوند که به نفع خودته که بری از شاکیات رضایت بگیری من نمیزارم اینبار قسر در بری به اینجا میگن شعبه 102 کهریزک... من کاری نکرده بودم وبرای کار نکرده دنبال رضایت نمیرم و اون هم حکم صادر کرد. .. به درخواست وکیل من مبنی براینکه پاسگاه محل تحقیق تو محل درگیری از کسبه محل انجام بده که ایا درگیری دیدند یا نه توجهی نشد وهیچ تحقیقی نشد..اظهارات شهود شاکی برخلاف یکدیگر بود واینکه هیچکدوم محل کارشون اونجا نبود وقتی از قاضی خواستم که مرا قبل از اینکه شهود ببینند بین همکارهای خودش قرار بده تا ببینند ایا قادر به شناسایی من هستند با پوزخند واینکه مگه فیلم هندیه جواب داده شد واینکه وقتی یکی از شهود بعلت اعتیاد شدید یادش رفت چی باید بگه قاضی محترم مثل انشا میگفت بگو من دیدم ایشان دقیقا اشاره به شاکی کرد که میکشمت واین نفهمیدم شهادت بود یا املا وو قتی به این نکته اعتراض کردم نتیجه اون سنگین تر کردن قرار وثیقه بوداز همه بدتر اینکه شهود من شامل یک مدیر پروژه سد سازی در غرب کشور ویک مدیر یک شرکت صنعتی دولتی و یکپیمانکار ساختمان که به نفع من شهادت دادند که مرا اون روز خاص غرب کشور تو یک پروژه بزرگ دیده اند نه تنها هیچ توجهی نشد بلکه قاضی شاهد من را تهدید به بازداشت کرد که باید از شهادتت صرفنظر کنی و دومی را از دادگاه بیرون کرد وسومی را هم گفت دروغ میگی به همین سادگی... حالا من هستم ودادگاه تجدید نظر واین چند روز اخر قبل از رفتن پرونده به دادگاه تجدید نظر و اون قسمت از خط کش فنری که شاید کاری کنه وگرنه باید طرحی نو بیاندازم.... هرچند همیشه تو لحظات اخروبحرانی اونی که به دادم رسیده خیلی قدر تر از قانون وادمهای زمینی بوده..... پ ن... حس میکنم لازم بود بعضی چیزها رااز گذشته بنویسم چون درک خیلی از مطالب نوشته شده ام راحت تر میشه ...
خیلی از فرهنگ سازیها و شغلها که ماهیچگاه به اون فکر نمیکنیم توسط همین دزدها ساخته شده ..
کارخانه های عظیم قفل وکلید سازی ثمره تلاش بی وقفه این عزیزان میباشند
کارکنانی که در این مراکز تلاش میکنند تا روزی حلال برای خانواده خود بدست بیاورند نیزتا حدودی شغل خود را مرهون زحمات انها هستند....
خیلی از ما اگر از ترس دزد نباشه هیچ وقت ماشین خودمان را تو پارکینگ نمیگذاریم چون باید بابتش پول بدیم ولی از ترس اقادزده ووسایل داخل ماشین قید 500 تومان را میزنیم و در کنار اون صاحب پارکینگ هم به نوایی میرسه...
تازه اینهمه در وپنجره اهنی وحفاظهای بلند ودیوارهای فقط در صد ناچیزی از اون برای عوارض طبیعیه بقیه اون برای عوارض غیر طبیعیه که سارقان ایجاد میکنند....
مجیک کار با دزدگیراش بواسطه شغل شریف این عزیزان به این شهرت رسیده...
شما فکرش رابکن اگر قرار بود این دوستان دست روی دست گذاشته و همینجوری معطل بمانند تا باد وباران وخورشید و غیرو مشغول از بین بردن این مجسمه های گاها بد شکل تو میدانها وپارکها باشند پس چه جوری میشد برای مجسمه سازها بیکارشغل ایجاد کرد ........... نه اینکه وقتی جهان به بن بست اقتصادی میرسه بانک جهانی تدارک جنگی میبینه و باعث کلی در آمد زایی مثبت میشه... این بنده خداها
که بدون جنگ در آمد زایی میکنند پس چرا اینقدر دل نگران چند تامجسمه شدید که به امانت برده شده اند .
اگر میدونستید که چقدر گزارش برای روزنامه ها و صفحه حوادث ساخته میشه وچند گروه برای جستجو واکتشاف مجسمه ها بسیج شدند و چقدر جلسه تشکیل میشه و چند نفر حکم ماموریت میگیرند و چقدر ترس تو دل بعضی ها میافته که وقتی مجسمه وسط میدون را میبریم وآب از آب تکون نمیخوره پس وای به حال ما ..اینقدر به 11 تا مجسمه فکر نمیکردید
قبلا برای شوخی بچه ها پیشنهاد میدادند که اگر بیکاری هر روز عصر جای مجسمه فردوسی بایستیم تا بره دستشویی کنه وبرگرده ...

| Design By : Pichak |









