فرشته های کوچولو وناز

چقدر دوست داشتم که یک ایرانی نبودم تا اینقدر حسرت نخوردم از گذشته ای که وقتی تو خرابه هاش قدم میزنی از بزرگی آن احساس کوچیکی میکنی ...

 از این روزگاری که هر کاری را به کسی میسپاری سمبل کاری میکنه  و بعضی از شهرها پلهای افتتاح نشده انها ریزش میکنه بعضی شهر ها دهنه پلها بهم نرسیده اختلاف ارتفاع دارند وتونلهای که با کلنگ ساخنه شده را نمیتوانند ترمیم کنند و داخل اپارتمانها  جرات نمیکنی بلند صحبت کنی همسایه ها از همه چی تو خبر دار میشوند وجادها دریغ از گرده ماهی های وشیب سر پیچ که تو مدارس ابتدایی باید تدریس بشه ولی هنوز مهندسان ما درکش نکردند  و یک جاده را بیست بار اسفالت میکنند باز هم اینقدر چاله چوله دارند که اگر ماست بخوری هفت جور کره ازش میگیرند و هنوز که هنوزه توانایی سیم کشی برق زیر زمینی نداریم وهی دکل میزنیم وتار عنکبوت میسازیم و ابهای روان را داخل جوی های شهری روان میسازیم وهر چند وقت یکبار هم که میخواهیم تاسیسات زیرزمینی بسازیم لوله ای میکاریم و خرواری خاک روی ان میریزیم ودریغ از یک کانال کشی جهت بازدید سریع از زیرزمین و...

حسرت داره اینکه هزاران سال پیش ایرانیان دشتی را به ارتفاع 15 متر وچند هکتار را سنگ چین کردند وستونهای به ارتفاع 20 متر با کنده کاریهای زیبا با دست خالی ساختند و هنر اصیل خود را به رخ جهانیان کشاندند و این ستونهای عظیم هزاران ساله در برابر باد و باران و زلزله وجنگ وغیرو ایستادن تا نشان بدهند ما چقدر کوچک شدیم هر چه به جلو رفتیم وچقدر خودمان را تو بازی با کلمات خسته کردیم  از اینکه کی روز اول بود یا نبود وازیافتن  راه درست عاجز شدیم و نفهمیدیم که میشود تو چند جمله خلاصه کرد  اصل زندگی  وهنرمندی و انسان بودن را و دور شدیم از همه اینها  ورسیدیم به انچه که الان هیچ نداریم جز دیدن نوک دماغ خودمان را....

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

حوصله نوشتن نیست نمیدونم چرا وقتی تابستان نزدیک میشه دل ودماغ همه چیز از بین میره دانشمند ها میگن با شروع فصل گرما وتابش بیشتر اشعه خورشیدی افسردگی هم زیاد میشه ما هم قبول میکنیم که تقصیر خورشیده که زیادی درخشان شده وگرنه هیچ ربطی به وضع اشفته بازار امروز دنیا نداره که ادم فکر میکنه یک جورهای سر کاره...

 معلوم نشد این ترکیه تا سی سال پیش در پیت رااز کجا دارند برای ما میتراشند که یهو شده غول سر راه همه و اینهمه اعتبار برای خودش کسب میکنه که با اسراییل شاخ به شاخ میشه  واسط ایران ودنیا شده  ومعلوم نیست همین که زور جهانیش زیاد شد چه خواسته های دیگه ای رو میکنه که مطمئنا بیشترطرف خواسته اش ایرانه نه جای دیگه و ما هم داریم نخ بادبان اونو شل میکنیم و بادش میدیم تا یکروز غولی ساخته باشیم عاجز از کنترلش...

 

دادگاه هم اینقدر معطل میکنه که نمیدونم باید چه تصمیمی برای اینده بگیریم بعضی وقتها زمان برای ادم مثل تیمی که گل خورده به سرعت میگذره و وقت تمام میشه و بعضی وقتها مثل تیمی که گل زده ودفاع میکنه اصلا مگه این ثانیه ها تموم میشه..فعلا وضع منم تو مایه های تیم گل زده ودر حال دفاعه که وقت نمیگذره و مثل پنیر پیتزا هی داره کش میاد...تهران جواب نمیده که خدا را شکر... اصفهان شلوغه و وقت سه ماهه دادند که بد نیست شاید به نفعم بشه در نهایت ....بقیه پروندهااساسی تعطیل شده ودارم باهاشون گرگم به هوا بازی میکنم وکارمون شده پیغام پسغام ..یک در خواست شروع به کار خوشگل هم از یک جای نسبتا خوب  دارم که اگر درست بشه خیلی چیزها تغییر میکنه هر چند باید کارقدیمی خودم را رها کنم و خیلی چیزهای دوست داشتنی را ولی برای گرفتن خیلی چیزهای از دست رفته ام لازمه که انجامش بدم و محل کارم را تغییر بدم اینجوری وقتی دسترسی به من کمتر بشه در نهایت میرسیم به اینکه بیایم پای مذاکره و هر چند  پنج ساله  زور شنیدم از قانون ولی بعد از این جبرانش میکنم فعلا  یک سفر تو این تعطیلات برم شیراز وبرگردم و ازاین تک گلی که پارسال زدم محافظت کنم تا ببینم بعد چی میشه....

اگر این پست زیاد مفهوم نبود علتش خورشیده که زیادی درخشان شده تقصیر من نیست.

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()


Design By : Pichak