فرشته های کوچولو وناز

ما در ره عشق نغز پیمان نکنیم    گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم

حالا هر دو تا راحت شدیم ......

من از دست دادگاه و قضات احمق که هرچی‌ می‌گفتم اینهمه فشار به من میارید یه جایی کاسه صبرم لبریز میشه ولی‌  درک نمی‌کردند و سهیل ازدست مادرش، با اینکه تو تمام این سالها سعی‌ کردم از مشکلات دور باشه و دنبال  بچگی خودش  ولی‌ اونم گاهی تحت تاثیر قرار میگرفت ولی‌ از دست خانواده مشکل دار مادرش  رها شد و به سرزمینی اومد  که انسانها را متوجه  می‌کنند که یکبار فرصت زندگی‌ دارند نه بیشتر...تو زندگی هیچوقت دنبال دردسر  نبودم  چون می‌دونم برای لذت بردن از همه نعمتهای خدا وقت کم داریم بخاطر همین زندگی آهسته  بیا آهسته برو که گربه شاخت نزنه را داشتم تا به مادر سهیل رسیدم که دقیقاً عکس جهت من میرفت با اینکه تحصیلکرده بود ولی‌ از زندگی چیزی نفهمیده بود و نخواهد فهمید ، 

 اینجا هنوز دست چپ و راستم را یاد نگرفتم پشت سر هم نامه میاد که پسرت را باید بیری مدرسه و  اینجوری بیاد و اونجوری بره این معلمشششششششششنیشخندو این هم کلاسش و اینهم بفرما هزینه نگهداری از پسرت ....!!!!!!!!هزینه نگهداری از بچه...خدایا من ۵ سال کوبیدم به هر دری که بابا این مهریه ماهی‌ 1تومن   میشه همه حقوق من اونم ۳ سالگرفته و هر سال هم اضافه میشد و تا ۱۵ سال باید ادامه میدادم ، مگه همین قانون نمیگه  یک سوم  حقوق کارمند ،مگه اشل حقوق منو نمی‌بینید پس چرا رای ناحق،چرا همه را دارید میبرید چطوری پس زندگی‌ من و آینده بچه چی‌ میشه و بیش از ۲۰ حکم اعتراض دارم  قبول نشده همه میگفتن همینه که هست  .اینجا من غریبه را بخاطر نگهداری از بچه خودم ناز میکنند که چون کار می‌کنید اگر می‌خواهید بچه را نگهداری کنند براش مهیا کنیم که بیا اینم از طرف ما خرجش کن !!!!!,سرزمین خودم پولی‌ هم که من در میاوردم میبردن به مادری میدادند که خودش معاون بانک بود .........بعد اینا میشن سرزمین کفر وما مسلمان....خدا جون سرزمین کفارتو خیلی دوست دارم ....هرچند ایران همیشه تو قلب منه ولی‌ اینجا زندگی‌ از هر لحاظ بهتره ،کار سخته ولی‌ روابط بین مردم واقعا لذت بخشه و همون چیزیه ک دوست دارم و تو مردم خودمون یافت نشد و فقط حرفش بود نه عملش ....  حیف که دیر فهمیدم وگرنه  ۲۰ سال پیش میومدم هرچند سهیل را نجاتش دادم.....

تقریبا دارم با محیط اخت میشم ،هرچند اول راهه و سفر بسیار باید کرد ولی‌ خیلی‌ چیزا با تصورات من همخوانی داشت ، سهیل هم هرچند گاهی یاد عزیز میکنه و دوستان من!!!!!ولی‌ از بس برای بچه‌ها امکانات فراهم شده که نوار توالی دلتنگیش کوتاه کوتاه شده ،صبح تا ۱۰ می‌خوابه و بعد از صبحونه میره بازی‌ با کامپیوتر و عصر هم میره تو پارک جلوی خونه بعضی‌ با دوستایا که هنوز حرف همو نمیفهمند ولی‌ همو درک می‌کنند و با زبان بچگی‌ حرف میزنند  و غروب هم میاد با عزیز حرف میزانه و اون به سهیل میگه صندوقچه عزیز چطوری اینم اینجا کیف میکنه میگه چی‌ قایم کردی دوباره عزیزی..آخه  سهیل میرفت همه قابلمه و کاسها و پلوپز و خلاصه همه جا رو میگشت تا خوراکیها را پیدا میکرد و میخورد،و خودم که خوشحالم که این تصمیم را گرفتم هرچند موقعیّت ایران را ندارم ولی‌ بسیار از بودن اینجا احساس رضایت می‌کنم  ،کار کردن اینجا هرچند سخته ولی‌ مردمش طوری رفتار میکنند که هیچوقت خستگی‌ رو تنت نمیمونه، اصلا به فکرم خطور نمیکرد که مردم اینجا اینقدر مهربان باشند، میگن خداوند به انسانها به اندازه ظرفیت دلشون میده ، فکر کنم سهمیه اینا هنوز تموم نشده  .....! تمام رفتاری که خداوند به بندگانش  دستور داده را انجام میدهند بدون اینکه اسمی از دین  وخدا و  باشه و احساس قدر شناسی‌ تو را به خداوند بیشتر میکنند  .....

فعلا که خوشیم و خدا را شاکر  '' که طاعتش موجب غربت است و به شکر اندرش مزید  نعمت  '' و با هر نفسی که میکشیم شکری کنیم که  '' چون هر نفسی که فرو میرود ممّد‌حیات است و چون بر می‌آید مفرح زات پس بر هر نفسی دو نعمت است و بر هرنعمت شکری واجب  ''

اینم یه درددلی بود که گفتیم و تموم شد.....

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()


Design By : Pichak