فرشته های کوچولو وناز
امروز ۱۱ آگوست،۲۰ مرداد روز اول مدرسه سهیل بود،از شب قبل کمی ناراحتی میکرد که بابا چرا برم مدرسه؟امروز صبح ساعت ۹ با وفا رفتیم مدرسه ،ورودی با اسباب بازیهای مختلف و اتاقهأی که با راهروهأی متصل به هم و بیشتر طولی که هر اتاق مخصوص چیزی بود یه اتاق غذا خوری یکی مخصوص لباسهاشون یکی محل بازی و همه رکفشها را در میاوردن و میرفتن ،از ۹ صبح تا ۳ بعداز ظهر ،شاید ۲۰ تا بچه که امروز و فردا قراره فقط باری کنند تا با محیط آشنا بشن و بعد از دو روز تعطیلی از دوشنبه درسش شروع بشه،خیلی خوب برخورد کرد و سریع با همه دوست شد ،قرار بود تا عصر من اونجا باشم ولی بعد از ۲ ساعت گفت بابا نمیخواد باشی برو خونه اینجا خیلی باحاله!!!!!!!مربیشون تعجب میکرد که با اینکه زبان بلد نیست به راحتی با محیط اخت شده و خودش میخواد ما بریم،.....برای لباسهاای بچها قفسه چوبی درست کرده بودن و اسم هر کدوم را نوشته بودند تا بعد از این لباسها رو جای مخصوص خودشون آویزون کنند،یه دفتر هم داشتند که چیزی شبیه دفتر مالی بود از لحظه ورود هر کاری که میکردند مینوشتن که امروز این بچه فقط با ماشین بازی کرد و شن بازی نکرد زود جوش بود ناهارشو نخورد خودش دستشویی رفت به پدرش گفت برو خنن من اینجا راحتم و،،،،هر کاری کرد نوشتند،از نوشت افزار و پول دادن برای نمیدونم چی و چی و چی و اینکه این مدرسه انتفاعی غیر دولتی و پسر دکتر فلانی و پسر نماینده مجلس فلانی اینجاست و هر چی پول بدی پسرت بیشتر پیشرفت میکنه و خبری نبود و گفتند تا تمام شدن مدرسه هزینه نوشت افزار و ناهار را دولت میده و فقط شما باید زحمت بکشید بچه را شب زود خواب کنید و صبح بیارید مدرسه ...دقیقاً مثل ایران که میگن آموزش و پرورش رایگان برای همه اقشار مردم....همون قانون البته نه به خوبی ایران ولی خوب،اجرا میشه .... اینجا کسی هست که تو یکی از خیابانهای معروفش خونه داره با ۳تا ماشین که یکیش بنز ۱۲ سیلندره و هر روز میره با اون گردش و بی اهمیت به قیمت بنزین و یه محل کار ۱۰۰۰ متری و یه تعمیرگاه و یه دفتر تبلیغاتی و یه پارکینگ با ۴۰ تا ظرفیت ماشین و هرروز میگه میرم جودو و ....ولی هر روز میگه زندگی خیلی یکنوخت و بی معنی شده و اصلا شادی نیست درست همون حرفهای که ایران زیاد میشنیدم که کو خوشی ،البته این بابا از زور خوشی زیاده که هار شده و خوشی به چشمهاش نمیاد .....من هیچوقت این مقدار پولدار نبودم ولی اونموقع که پژو و خونه را فروختم و پولش رفت و مجبور شدم یه پژو آخوندی بخرم ۱ میلیون تومن که سرعتش از ۷۰ تا بیشتر نمیشد، رانندگی و مسافرت لذت بخش بود ، عجیبه که آدم در اوج موفقیت و پولداری و صاحب اعتباری ،خوشی از زندگیش میره و به هیچ بودن میرسه ،شاید .....تلاش برایِ دست آوردن زندگی بهتر یعنی خود زندگی نمیدونم چرا وقتی افکار شیطانی به مغزم خطور میکنه اینقدر شاد و خوشحال میشم ،چرا باید شیطان بدون هیچ کتاب و مرسل و...همه درساشو حفظ باشیم و برای انجام دادن کارهاش استاد.... و اینهمه پیامبر و امام و کتاب و مبلغ ولی باز هم اولین راه حل همیشه شیطانی و آماده و حک شده تو ذهن ماست. --------------------
| Design By : Pichak |




