فرشته های کوچولو وناز
مستاجری بود که ( خیلی وقت پیش قبل از گاز کشی واین برنامه ها)...هر جمعه که میخواست النظافت و من الایمان را رعایت کنه محله را با حمام نفتی و دودش به گند میکشید شبا هم شام را باید بیرون از شهر میخوردند وساعت دوازده ویک تازه صداشون در میامد که احمد یواش نزنی به دیوار...نرگس زنبیلو بردار برو تو...علی ..بابا بوق نزن ... و دعای مایل به نفرین همه بود که نثارشون میشد... هر وقت هم اعتراضی میکردند که بابا بقیه هم میخوان زندگی کنند کمی رعایت بقیه را هم بکن میگفت ای بابا مگه شما حموم نمیرید و یا شام بچه هاتون را بیرون نمیبرید منم همین کار را دارم انجام میدم چرا میخواهید حق ما را ضایع کنید... و تو گوش این بابا نمیرفت که استفاده از فرصتها اول فرهنگ اونو لازم داره وبعد شعور وبعد اینکه تیزی به دست دیوانه دادن ...که این اخری هیچ ربطی به مطلب ما نداشت وگرنه حمام رفتن که بخودی خود چیز بدی نیست خلاصه کار به جای رسید که همه مجبور شدند اول تهدید کنند بعد محروم بعد استشهاد محل بعد هم بیرون کردن از محله تا بقیه یک نفس راحتی بکشند... فقط دو چیز بیکران وجود دارد.. کهکشان و حماقت انسان در مورد بیشترش نمیدانم.... البرت اینشتین " "
| Design By : Pichak |
