فرشته های کوچولو وناز

محققی میگفت شب قدر  برای ما میتواند هر شبی باشد...

 شبی که بتوانیم خودمان را دوباره بسازیم و

برای اینده برنامه ریزی درستی بکنیم شب قدر ماست ...

شبی که باید ( و الزاما نباید شب باشه) انجام دادن یا ندادن کاری....

خوردن یا نخوردن چیزی .. .. بودن ونبودن در جایی..

 واز رفتن ویاماندن  در مکانی یکی را انتخاب کرد ...

ومن دوماهه که دارم تلاش میکنم که  بین رفتن وماندن یکی را انتخاب کنم ولی نمیشه...

 

خیلی سخته که ادم تلاش کنه تا به هدفی برسه که قلبا دوست نداره انجامش بده اما  شرایط روزگار ویک

 سری مشکلات و درنهایت عقل میگه که باید انجام بگیره واین برای ادمی مثل من که همیشه تصمیمات

احساسی میگیرم نه عقلانی کمی سخته ..

بعضی وقتها  اتفاقهای تو زندگی میافته که  ما هر چقدر هم برنامه ریزی میکنیم ولی در نهایت اون چیزی که قراره برای مااتفاق بیافته یعنی همون سرنوشت اتفاق میافته چه ما بخواهیم چه نخواهیم ...

من از ان دسته ادمهای هستم که ذاتا قناعت پیشه بودم تو تمام جنبه های زندگی وهمیشه

کافی بوده اراده کنم تا بدست بیارم  وهمیشه هم از زندگی حتی با کمترین امکانات بیشترین لذت را میببرم  ولی این چند سال به لطف دشمنان گرامی اینقدر شرایط  دگم شده که دارم مجبور میشم برخلاف مرام خودم که ایستادن بود رفتن را انتخاب کنم.

ولی یک چیز را هیچوقت تو زندگی فراموش نکردم واون اینکه برای گرفتن حق خودم کوتاه نیام وپای حرف درست وحق بایستم .

هر چند هزینه گزافی دادم ولی اگر دوباره به قبل و همان سالها برگردم از کاری که کردم پشیمان نیستم ودوباره تکرارش میکنم.

 

از سال 84 گرفتار چند عدد ادم حقیر شدم که تنها چیزی که توزندگی فهمیدن اینه که با زندگی مردم بازی کنند وچهره ادمهای حق به جانب بگیرند و درامد وکسب زندگیشون شده این که برای دیگران پرونده بسازند و درقبال کوتاه امدنشون طلب پول کنند وتنها کسی که جلوی انها ایستاد من بودم وحیف که قبل از من کسی با انها سرشاخ نشد یا اگر هم شد از راه درستش نرفت تا حداقل بعدیها به این درد دچار نشوند ولی فکر کنم  بعدیها را برای همیشه از شر این خانواده ایزوله کردم  ...

 

 

نتوانستم مدتی باشم چون مشکلات یکباره از سرو کولم بالا رفت ولی ذات خوش بین من به همه چیز هیچگاه اجازه نداد به اون قسمتهای بد زندگی فکر کنم و اینطوری بود که سال 88 برایم خیلی خوب بود که شاید برای کسی با ذهنیتی متفاوت با من فاجعه باشه...

متاسفانه  قبل از عید  با شکایت نصف ونیمه وناقص کسانی که چند ساله درپی این هستند که زندگی منو متلاشی کنند و هر بار با تهمتی وپاپوشی جلو امدند وشکایت کردند از جمله  یکبار در کرمانشاه یکبار در اصفهان که به شکست انها انجامیدو حالا در حاشیه تهران...

 در دومورد قبلی تبرئه شدم و بااینکه سونیت طرفهای من محرز شد وبخاطر افترابه زندان محکوم شده ولی قاضی در شکایت جدید که حاصل تجربه دو شکایت قبلی انها بود بدون توجه به دفاعیات قانونی وکامل من ووکیلم  هر طور دوست داشت برخورد کرد و هر توهینی خواست کرد وهر مدرکی من ارائه کردم دور انداخت وهر شاهدی شهادت داد اونو قبول نکرد و به خیال خودش داشت منو میترسوند که به نفع خودته که بری از شاکیات رضایت بگیری من نمیزارم اینبار قسر در بری به اینجا میگن شعبه 102 کهریزک...

 من کاری نکرده بودم وبرای کار نکرده دنبال رضایت نمیرم و اون هم حکم صادر کرد. ..

به درخواست وکیل من مبنی براینکه  پاسگاه محل  تحقیق تو محل  درگیری از کسبه محل انجام

بده  که ایا درگیری دیدند یا نه توجهی نشد وهیچ تحقیقی نشد..اظهارات شهود شاکی برخلاف

 یکدیگر بود واینکه هیچکدوم محل کارشون اونجا نبود وقتی از قاضی خواستم که مرا قبل از

اینکه شهود ببینند بین همکارهای خودش قرار بده تا ببینند ایا قادر به شناسایی من هستند با

پوزخند واینکه مگه فیلم هندیه جواب داده شد واینکه وقتی یکی از شهود بعلت اعتیاد شدید یادش

 رفت چی باید بگه قاضی محترم مثل انشا میگفت بگو من دیدم ایشان دقیقا اشاره به شاکی کرد

 که میکشمت واین نفهمیدم شهادت بود یا املا وو قتی به این نکته اعتراض کردم نتیجه اون

 سنگین تر کردن قرار وثیقه بوداز همه بدتر اینکه شهود من شامل یک مدیر پروژه سد سازی

 در غرب کشور ویک مدیر یک شرکت صنعتی دولتی و یکپیمانکار ساختمان که به نفع

من شهادت دادند که مرا اون روز خاص غرب کشور تو یک پروژه بزرگ  دیده اند نه تنها هیچ

توجهی نشد بلکه قاضی  شاهد من را تهدید به بازداشت کرد که باید از شهادتت صرفنظر کنی و

دومی را از دادگاه بیرون کرد وسومی را هم گفت دروغ میگی به همین سادگی...

حالا من هستم ودادگاه تجدید نظر واین چند روز اخر قبل از رفتن پرونده به دادگاه تجدید نظر و

اون قسمت از خط کش فنری که شاید کاری کنه وگرنه باید طرحی نو بیاندازم....

 هرچند همیشه تو لحظات اخروبحرانی اونی که به دادم رسیده خیلی قدر تر از قانون وادمهای

 زمینی بوده.....

 

پ ن...

  حس میکنم لازم بود بعضی چیزها رااز گذشته بنویسم چون درک خیلی از مطالب نوشته شده ام راحت تر میشه ...

 

نوشته شده در چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط محمد ... نظرات ()


Design By : Pichak