فرشته های کوچولو وناز
دو روز قبل رفته بودم مرکز خرید از عابر بانک نوردیا پول بگیرم،5 هزار تا برداشت کردم و5 هزار تای دومی را نداد و رفتم از عابر بانک سوئد بانک که حساب خودم هم اونجاست گرفتم ،شب که حستبم را چک میکردم دیدم نوردیا 5 تلی دومی را هم از حسابم کم کرده،صبح فردا رفتم بانک ،برام یک تامه میل کردند تا اون بانک حستبشو چک کنه ببینه پول بیرون داده یا اشتباه اماری بوده،خودم میدونستم اشتباه از من بوده ،خیلی سریع از جلوی عابر بانک رفتم ،همه میگفتند قید پولتو بزن نفربعدی پول را برده والان خربدهاشو هم کرده و شام را روش زده داره هضمش میکنه ،مبلغ هم وسوسه اتگیز بود؛کرایه یکماه اپارتمان بود،قرار بود بجای یک بدهی عقب افتاده بفرستمش ایران،شماره حساب تو دستم و طرف منتظر تا پول برسه،نمیدونستم چی باید به طرف بگم؛داشتم دل دل میکردم به دوستی زنگ بزنم وبگم فعلا پول بریزه حسابش تا بعد ردیفش کنم که... صبح اول وقت پلیس در خونه بود؛سهیل از محل نامه بیرون را نگاه کرد وگفت بابا غریبه است،در را باز کردم پرسید محمد شمایید؟گفتم اره پرسید دیروز از عابربانک خواستی پول بگیری جواب دادم بله گفت پس چرا فرار کردی !!!گقتم فرار نکردم من پول خواستم نداد و منم رفتم دبروز هم رفتم بانک اعلام کردم چه اتفاقی افتاده،اومد تو با کفش تا تو اشپرخونه رفت و من بیشتر حواسم به جاهای بود که پا میزاره شب میگفتند پولت حلال بوده برگشته و کلی تعریف بار ما کردند که بقول حسنی امام جمعه ارومیه بار خر میکردند میترکید
، نشست وگفت بعد از شما یک خانم بوده
که خواسته پول بگیره و دیده پول اومده بیرون تا خواسته به شما بگه شما فرار کردید
، گفتم فرار نکردم من خیلی تند راه میرم این عادت منه از چی فرار کنم از پول خودم ادامه دادکه اون خانم پول را از دستگاه گرفته و دوتا جوون هم گفتند پول را بده ما اونو میشناسیم وبهش میدم که قبول نکرده واورده اداره پلیس تحویل داده ورفته،حالا هم بیا تحویل بگیر البته 10 درصد مال اون خانمه،عصر با سهیل شدیدا سرماخورده رفتیم واول یک ارم من میخوام پلیس بشم به سینه سهیل زدند و بعد یک تتو پلیس استکهلم رابه بازوش و اونم از خوشی داشت بالوک میزد.پول را گرفتم با یک نامه تشکر امیز برای اون خانم و برگشتم...
،ولی هیشکی نگفت اگر پول من برگشته اونم پولی که من هیچ قدرتی حداقل در حال حاضر و نه در گذشته روی اون نداشتم،اونی که پول را به این راحتی پس داده چه چیزی دروجودش ممانعت کرده از بردن پول؛ ما اینهمه به بعضی چیزها خودمون را وابسته میدونیم ،اینجا که از این وابستگیهای دینی نیست چطوز کنتزل روی رفتارشون دارند در حالی که وسوسه عینی تو دستش یوده و کافی بوده تو این جامعه ای که پول به سختی و جون کندن پیدا میشه دستش را تو جیبش کنه و تمام....
| Design By : Pichak |
