﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>فرشته های کوچولو وناز</title>
    <description>zebelstan's description</description>
    <link>http://zebelstan.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>محمد ...</managingEditor>
    <lastBuildDate>Fri, 17 Feb 2012 08:38:04 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>خوشبختی</title>
      <description>&lt;p&gt;خوشبختی یعنی...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلتنگ کسی&amp;nbsp;که هستی&amp;nbsp;،&amp;nbsp; باشه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حوصله کسی را&amp;nbsp;که نداری&amp;nbsp;، نباشه....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدبختی اینجاست که همیشه اون نیست&amp;nbsp;و این هست...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zebelstan.persianblog.ir/post/982</link>
      <author>محمد ...</author>
      <comments>http://zebelstan.persianblog.ir/comments/60657/8939786/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-60657.post-8939786</guid>
      <pubDate>Fri, 17 Feb 2012 08:38:04 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>برگی از...</title>
      <description>&lt;div id="postbody"&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;افتاب دلپذیر اردیبهشت اصفهان.....غداخوی که محل ارامش وغذاخوردن بود، &amp;nbsp;نایب ....هتل پل پاتوق تجدید قوای از سفررسیده....خوابگاه درچه که اولین بار رفتیم....جاده پر استرس چالوس وغداخوری که چلو ماهیچه خوردیم....لولیدن تو چادر مسافرتی و بیدار شدن با نم نم باران وخوردن صبحانه بانان بربری وپنیر داغ ونوازش صورت تو نسیم سرد صبح ...... بپرسم چند تا نان بگیرم بگی یک و داد بزنم لطفا دو تا وبزنی پهلوم که چرا پس پرسیدی....شب راه بیافتم وکیلومترها بیام تا ببینمت وبگی چه خری بودی شوخی کردم.....استهبان کنار بزنم تا انجیر کش بریم ودنبالمون کنند....عکسهای&amp;nbsp; دریاچه نمک شده بختگان &amp;nbsp;... رفتن به شهمیرزاد اشتباهی از رودهن و سمت فیروزکوه و راه را گم کنیم....از بین کوهای تنگ وتاریک&amp;nbsp; رد بشیم وبریم سمت گرمسار، دره مراد بیگ بود ها..... کار ثلاث باباجانی و شیخ صله &amp;nbsp;وکار را ببینیم وبشینیم کباب بخوریم و دست خالی برگردیم....من دعوا کنم &amp;nbsp;تو رابگیرند... برای شهادت بیای وقاضی بگه &amp;nbsp;بازداشت... بگه بگو گوه خوردم تا ولت کنم وبگی گوه کی را بخورم.... نوبران برسیم وپیاده بشیم خوراکی بخریم ودسته گل به اب بدی... ساعت 10 ریئست زنگ بزنه که کجایی ؟خوابی هنوز؟ &amp;nbsp;بگی نه تو بانکم&amp;nbsp; و مادرت داد بزنه بیا ید بالاصبحونه حاضره ....با100 کیلو وزن زنگ خونه مردم رابزنی وصاحبخانه پشت در باشه وزل بزنه تو چشات.... خواب باشم کرمانشاه زنگ بزنی ازاصفهان که با فلانی مشکل داری هنوز وصبح ....پژو 504 را ازشهریار بیاریم وتو همدان گیربکس بشکنه وبقیه راه را کرایه بریم... پشت پیشخوان روابط عمومی دانشگاه نی ریز زنگ بزنی به دوستت ،هول بشه بره بیرون تا خط بده و بگی هنوز همان الاغ 10 سال پیشه...شب مشکات بخوابیم وبا دیدن بچه صبح حرفت را بخوری وهدیه ای پنهان کنی وبریم... نیمه شب فیروزان پژوازسبقت بگیره وبره تو هوا وقتی 6نفر را بیاری بیرون بگی پرایده نابود شد رفت...بگی که رانندگی شب با من ووقتی بیدار بشی شیراز باشیم....باب الجواد اش رشته بخوریم زیر برف&amp;nbsp; وبگی با این رشته ها مرد عنکبوتی میشم... خروجی اراک بخواهیم بخوابیم و بگی من رانندگی میکنم وروباه مکار بگه مردن تو خواب چه حالی میده ....درچه و پسرخاله و باغ مردم......از مشهد بیرون بزنی به قصد شمال و خوابیدن ساری ،برسی امل وتا تهران که راهی نیست ،تهران که رسیدی ،تو یک چرتی بزن من برسونمت کرمانشاه .... شنیدی میخوام برم و بگی از الان دلم برات تنگ شد وای بحال وقتی رفتی....هر بار از کنارت رد میشم اینه ماشینتو بمالم ....استخر تو سونا&amp;nbsp; یکی بخواد ماساژش بدی و....تا گوران بریم بخاطر کباب خوردن...حسرت تبریز و ارومیه روی دلمان بماند....تاکستان عواررررررضی اول نه عواررررضی دوم.... هر شب تقلب کنیم وببازی واستیک بخری ... پینوکیو با گربه نره&amp;nbsp; ورباه مکار چه رفاقتی داره..... ماهی لجن خوارمگه سامسونت شخصیت میاره....شب از ترست منو بفرسی خونه خودتون ومادرت منم بیرون کنه... بعنوان مطلع وارد پروند بشی و همه دروغ بگن وازاد بشن وتو بخاطر راستگویی گرفتار بشی...دوره اموزشی شرکت هرمی تبدیل به &amp;nbsp;کلاس اموزش دروغ گفتن به بهترین رفیقت بشه....خانه شرکت را هر شب به زیر مجموعه ها بدی و صبح بزوربیرونش کنی...تصادف عمدی تو ویلا جلوی سفره خانه ودوستی با اراذل دوست داشتنی.....پیاده رفتن روزانتخاب خاتمی واز تشنگی هلاک شدن تو کوه....خوردن باقلای بوگندوهرشب دور میدان که ادم راخرفت میکنه....با جرثقیل ازارومیه راه بیفتی بری اصفهان ....الیگودرز شام رستوران باشی ویهو بیاد تو....ازنا ماشینت خراب بشه وبری خونه مردم بخوابی .... قبل ازنجف اباد بگی بپیچ این راه به شیراز نزدیکتره وسراز زرین شهر وتالخونچه دربیاریم........&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;...ادم اگر به خدا اعتقاد داشته باشه که مسئله حله و اگر حتی اعتقادی نداشته باشه وبه طبیعت اعتقاد داشته باشی هم&amp;nbsp;،اینکه برای هر عملی عکس العملی برابر اون وجود داره ،اگر بدی کردی و تو دید اول بردی مطمئن باش&amp;nbsp;عین اون عمل را پس میدی حالا شاید با یک تاخیر زمانی و...&amp;nbsp; جواب&amp;nbsp; خوبی همیشه خوبتره&amp;nbsp; وباید کاری کردهمسنگ کاری که کردید،حکم ،"دل" ه که باید کاری که&amp;nbsp;&amp;nbsp;شروع کردید را کامل کرد،زندگی نمیتونه عبوراز مشکلات و پیشرفت&amp;nbsp; وفراموش کردن تمام پله های باشه که تو را بالا میبرند،&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;برای خوانندگان همیشه خاموش و فراموش نشدنی....&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://zebelstan.persianblog.ir/post/981</link>
      <author>محمد ...</author>
      <comments>http://zebelstan.persianblog.ir/comments/60657/8912932/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-60657.post-8912932</guid>
      <pubDate>Sun, 12 Feb 2012 21:29:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>زیبایی پنهان</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://zebelstan.persiangig.com/62.jpg" alt="" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zebelstan.persianblog.ir/post/979</link>
      <author>محمد ...</author>
      <comments>http://zebelstan.persianblog.ir/comments/60657/8912912/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-60657.post-8912912</guid>
      <pubDate>Sun, 12 Feb 2012 21:26:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سختی همیشگی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://zebelstan.persiangig.com/61.jpg" alt="" width="883" height="591" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zebelstan.persianblog.ir/post/978</link>
      <author>محمد ...</author>
      <comments>http://zebelstan.persianblog.ir/comments/60657/8912904/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-60657.post-8912904</guid>
      <pubDate>Sun, 12 Feb 2012 21:20:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سرما</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;همیشه ادمهای که تو سرما کلاه سرشون بود ویا دستکش میپوشیدن مسخره میکردم که مگه دست چی داره که دستکش میپوشید حالا سر یک سینوزیتی داره ولی دست چی کلیه اش درد میگیره یا قلبش مریض میشه ،شال که دیگه هیچی یدونه داشتم فقط بخاطر صاحبش میپوشیدم ،اما حالا طوری میرم میرم از خونه بیرون که اگر تو اینه خودم را ببینم نمیشناسم ،کلاه میپوشم ومیرم بیرون ،تا دوهفته پیش هوا خیلی خوب بود و میگفتم این چی بود هی میگفتم سرمای اینجا خطریه خیلی هم باحاله ولی روی خودش را نشون داد،از زیر کلاه هم سر ادم یخ میکنه و گوشت اگر کمی بیرون باشه مثل تیغ اونو میبره،تازه اینجا با 15 و 20 درجه زیر صفر اینجوریه شمال 45 درجه زیر صفر،میگن اونجا مزهای ادم هم یخ میکنه وسفیدک میزنه مثل درختهای که یخ میکنند،اینا میگن زندگی اونجا سخته وقابل تحمل نیست و ما اگر بریم اونجا باید رسما غزل خداحافظی را بخونیم ،تا وقتی هوا ابری خیلی باحاله ولی همینکه این خورشید لعنتی پیدا میشه ادم کباب میشه،فکر نکنم زیاد فایده داشته باشه وباید دستکش را هم در بیارم ،خدا را چه دیدی شاید دست ادم هم کلیه داشته باشه ما که از همه چی باخبر نیستیم بعضی چیزها بعدا یافت میشه،شاید اینم یکی از اونا باشه،این سرما باب سهیله که تا لحظه اخر جیشش را نگه میداره و یدفعه داد میزنه بابا بجم یک جای پیدا کن و کجا بهتر از سرزمین سرسبز اینجا....خدایش راست میگه همه چی یدفعه به اوج خودش میرسه.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zebelstan.persianblog.ir/post/977</link>
      <author>محمد ...</author>
      <comments>http://zebelstan.persianblog.ir/comments/60657/8889875/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-60657.post-8889875</guid>
      <pubDate>Wed, 08 Feb 2012 19:40:35 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دوستای همدل</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://zebelstan.persiangig.com/getphoto1_copy.jpg" alt="" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zebelstan.persianblog.ir/post/976</link>
      <author>محمد ...</author>
      <comments>http://zebelstan.persianblog.ir/comments/60657/8889855/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-60657.post-8889855</guid>
      <pubDate>Wed, 08 Feb 2012 19:33:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سرش تو حساب وکتابه</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://zebelstan.persiangig.com/42.jpg" alt="" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zebelstan.persianblog.ir/post/975</link>
      <author>محمد ...</author>
      <comments>http://zebelstan.persianblog.ir/comments/60657/8889824/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-60657.post-8889824</guid>
      <pubDate>Wed, 08 Feb 2012 19:31:39 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هردمبیل</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;قبل از امدن دائم اینجا چند بارایران رفتم وبرگشتم تا کارها ردیف شد ،حتی 3 فروردین هم که اومدم هقته بعدش دوباره برگشتم وتا 30 فروردین ایران بودم ،تو همه این مسافرتها با خیلی ها دمخور شدم ،کسانی که خیلی وقته اینجا بودند وخیلی حرفها شنیدم و گفتم و&amp;nbsp;بدترین و&amp;nbsp;بیشترین تاثیر را این جمله داشت که اگر رفتی ازجامعه ایرانی دوری کن که با اینکاراز مشکلات دوری کردی،جالب بود که جایی که ما باید بیشترین اتحاد را با هم داشته باشیم بیشترین تفرقه را با هم داریم ،اینجا عربها حتی تیم فوتبال تو لیگ سوئد دارند و بعضی محلات تو قرق انهاست که حتی پلیس هم زیاد اونجا رفت وامد نمیکنه،البته پلیس اینجا خیلی مهربانه که اصلا باور کردنی نیست،ولی ما به شدت متفرق هستیم که البته اگر از دید مثبت نگاه کنی شاید علبتش این باشه که میخواهیم تو جامعه اینجا حل بشیم ونمیخواهیم با جمع شدن دور هم یک دیوار دور خودمون بکشیم وهمیشه جدا باشیم از این مردم واین از خیلی جهات عالیه،اما یک طرف قضیه اینه که ما که از ایران امدیم اینجا تا ازاد زندگی کنیم واز خیلی قید وبندها راحت باشیم هنوز تو قید وبندهای ذهن مریض خودمون گرفتاریم،درباره باز بودن مرزها واینکه ایا موافق ان هستید از مردم سوال شد،جالب بود که همین مردمی که وقتی تو ایران بودند با چنگ ودندان فرار کردند وبیشترین غرولند انها این بود که این چه وضعیه ادم نمیتونه ازادانه از کشورش بیرون بره و کلی ادای ازاده بودن در میاورند تو یک نظر سنجی&amp;nbsp; با عصبانیت میگفتند این کشورهای اروپایی گندش را در اوردند اجازه میدهند همه وارد کشورشون بشوند باید مرزها را کنترل کنند!!!!!یادشون رفته که اگر قرار به بستن بود خودشون الان تو صف دلار تک نرخی بودند ،اونهای هم که دستشون به کاری بند شده تا میتونند از مهاجرهای غیرقانونی که هموطن خودشون هستند بیشترین سواستفاده را میکنند،این بیچارها که نه مدرکی دارند نه جای خوابی ، استخدام میکنند وشرط یک ماه کارازمایشی وبعد از اون میگویند کارت خوب نیست خوش گلدی...انها هم نه جرات شکایت دارند نه جرات جیک زدن ،تا حرفی میزنند طرف کافیه فقط زنگ بزنه پلیس طرف از ترس دیپورت شدن دمش را میزاره رو کولش ومیره،همین جور ادم میاره یکماه و ردش میکنه وبعدش هم با نگاه عاقل اندر سفیه میگه اینجا اروپاست مثل ایران نیست ،....اون نسبی بودن خوبی را در مکان میبینه نه&amp;nbsp; نیت عمل...یک چیز درباره اروپا قطعیه که اگر پول کلان ....تحصیلات تخصصی وبالا ...یا اگر هیچکدوم را نداری یک اشنای مطمئن داشته باشی ،در غیراینطورت اگر بیای اینجا همه چی را میبازی ،هم گدشته را هم اینده را؛حتی اگر بعد از ده سال تنهای موفق بشی ،دیگه همون ادم نرمال قبلی نیستی.. ما هیچ وقت از هیچ حاکم و پادشاه و سلطان وبیگانه ای ضربه نخوردیم ونخواهیم خورد وانچه همیشه سرزمین اریایی را در بحران ومعرض انقلاب وجنگ وفقر قرارداده ،توهم زرنگ بودن &amp;nbsp;وزیر اب هم زدن و گزینش نادرست &amp;nbsp;ادمهای متخصص در پستهای کلیدی و دیدی به اندازه نوک دماغ ما وبرای فقط امروزه.....توجه کردید که گفتم مردم نه دولت... یعنی من یعنی شما&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;وقتی میزان حقوق مردم اینجا وطرز زندگی ساده انها میبینی وبرخورد محترمانه ای که با هم دارن تمام تصوراتی که از ادم اروپای ونوع زندگیش دارید تغییر میکنه،کشورشون هیچی نداره حتی اب وهوای هم نداره،پیشرفتشون را فقط باکار و صرفه جویی واحترام به همدیگرساختند،نه بوی نقتی میاد نه معادنی دارند ونه خرمای از جنوب نه برنج شمال و گندم سرتاسری و پسته رفسنجان وفرش و نه هزاران محصول دیگر...یک فصل توت فرنگی دارند وبس...ولی همه دارند زندگی میکنند واز کشورهای دیگه هم دارند میان...هرکسی حداقل یک اپارتمان داره واگر سرکار باشه که هیچ واگر نباشه حقوقی هرچند ناچیز&amp;nbsp;که حداقل&amp;nbsp; دستش پیش کسی دراز نباشه ،ولی اینا از کجا میاد ،خودشون میگن ما تکنولوژی صادر میکنیم،یعنی فکر میفروشند به دنیا...وبا همین هم کشورشون را&amp;nbsp; اباد کردند وقابل زندگی برای همه،لباس خیلی ساده میپوشند که اصلا باور کردنی نیست و فقط شبی که بخواهند برند قر کمری خالی کنند خیلی خوش تیپ میشوند ودر روزهای عادی خیلی از ادمها را با شلوار و کلی اچار روی ان و یا با شلواری و کلی رنگ و یا هر شلوار کاری که عمرا ما تو خونه هم بپوشیم میان بیرون و میرن رستوران غذای مابین کارشون را میخورند ومیرن دوباره سرکار،حتی یکنفر هم به اونها نگاه نمیکنه،البته این برای کارگران ومهندسهای اینجاست وطبیعیه که کارمندها اکثرا کت وشلوار کار میپوشند،کلا برای&amp;nbsp; پوشیدن لباس و کار کردن هیچی را عیب نمیبینند ،مهاجرها هم&amp;nbsp; وقتی انها را میبینند از انجام هیچ کاری دریغ نمیکنند بخاطر همینه که خیلی از ما که اینجا میاییم و کارهای سطح پایین انجام میدیم عین خیالمون نمیاد،چون تو هرکاری که باشی احترامت سرجای خوشه و برای ادمهای که کار میکنند فارغ از شغل انها احترام زیادی قائل هستند ،&amp;nbsp;ما تو جادهای ایران وقتی به ماشینهای جرثقیل میرسیدم که کنار جاده ایستاده بودند میگفتیم لاشخور جاده منتظره...بعضی ازرانندهای لاشخور اینجا دخترهای 20 ساله هستند با لباس درب وداغون که ادم کلا هنگ میکنه لباس کارگریش را نگاه کنه یا قیافه انها...حقوقی هم که میگیرند تقریبا تویک رنجه با این تقاوت که هر چی کار بدنی بیشتر باشه حقوق بیشتره،البته سیاستمدارها را جدا کنید بجث روی ادمهای کاریه نه کسانی که حرف میزنند ....کارکنان دودسته میشوند دولتی وخصوصی ، پلیس و دادگستری و اداره مالیت و اداره بیمه واستانداری و....که کارشون زیر ذره بینه دولتی هستند ،اول از دادگستری بگم که ماهیانه 30 هزار کرون،پلیس 27 هزارکرون واداره مالیات 29 هزار کرون&amp;nbsp; و بقیه ادارت دولتی همه مابین این دورنج هستند ،یعنی بالا وپاینش 3 هزار کرون فرقشه....کارهای خصوصی دامنه بیشتری داره و کار روزانه ساعتی حدودا بین 130 تا 200 &amp;nbsp;کرونه که از همه این حقوقها حدودا 30 درصد مالیات برداشته میشه....بیشترین حقوق را بخش معدن وبخش مهندسی&amp;nbsp; میگیره با 37 هزار کرون ،کارهای ساختمانی 33 هزار کرون و بخش هتل 30 هزار کرون و کترین را بخش اموزشی و بخش خدماتی با 25 هزار کرون میگیره،یعنی یک فاصه 12 هزار کرونی که البته برای بدست اوردن اون 12 هزار تای اضافه ادم چند نسل مردها شو با نو ونتیچه هاشون جلوی چشاش میادوگاهی میشه که ادم از سرما قدرت گرفتن حتی یک برگ کاغذ را نداره ،تو یک جمله&amp;nbsp; کار اینجا تعریفش یک چیز دیگه است و اون چیزی که تو ایران از کار کردن میگن و مخصوصا مهندسی&amp;nbsp; اینجا تو شهربازی&amp;nbsp; قابل اجراست....اینو از نطر سواد نمیگم از نطر حجم کاری که بایدطول روز انجام بدی میگم.... ،این حقوق دولتی وساعت200 کرون خصوصی برای روزی 8 ساعت و هفته ای 5 روزه نه بیشتر،اولا متوسطه ودوما به محل زندگی طرف هم تاثیر داره.....البته این کارها برای همه هم پیدا نمیشه وپیدا کردنش کار فیله ،این را هم باید بدونی که مهاجرهای که غیرقانونی میان اینجا قبل از اینکه گرفتار سختی زندگی اینجا بشوند در دام هموطنهای گرامی میافتند،سر کار میبرندشون وبجای 8 ساعت 10 ساعت کار میکنند و یجای 5 روز 6 روز در هفته و ساعتی 50 کرون اونم برای 8 ساعت،کرایه یک اتاق 4 هزار تا وبخور ونمیر4هزار و با اتوبوس بخوای بری هزار تا هم برای اون ،دیگه مریضی وتفریح و تماس باایران ورا باید خوابشو ببینند .و کلا&amp;nbsp;ایرانیهای اینجا&amp;nbsp;دودسته اند ضد رژیم و طرفدار رژیم ،ضدها&amp;nbsp; روزهای تعطیل&amp;nbsp; جمع میشوند برای ازادی ایران گلو پاره میکنند وداد از خفقان میزنند،اطرفدارها هم که میگن همه چی خوبه هم از اونطرف بام میافتند وحاضرند تحریم ایران را از مرکز استکهلم تحمل کنند تا پشت استکبار را بشکنند.روزهای کاری هم هر دوگروه با هم متحد میشوند ویک هدف مشترک دارند واونم استثمار پناهندهای بیچاره است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zebelstan.persianblog.ir/post/974</link>
      <author>محمد ...</author>
      <comments>http://zebelstan.persianblog.ir/comments/60657/8841666/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-60657.post-8841666</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 19:41:17 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وای ی ی ی ی اب</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://zebelstan.persiangig.com/36a.jpg" alt="" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zebelstan.persianblog.ir/post/973</link>
      <author>محمد ...</author>
      <comments>http://zebelstan.persianblog.ir/comments/60657/8841639/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-60657.post-8841639</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 19:37:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فارغ از مکان</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://zebelstan.persiangig.com/36.jpg" alt="" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zebelstan.persianblog.ir/post/972</link>
      <author>محمد ...</author>
      <comments>http://zebelstan.persianblog.ir/comments/60657/8841623/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-60657.post-8841623</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 19:35:16 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
